دکتر عافیه صدیقی؛ زن مظلوم در زیر چکمه‫های اهریمن!!

سنی نیوز: روزی که مسلمانها به ریسمان الهی چنگ زده بودند، الله تعالی آنان را سروری، عزت و آقائی بر جهان بخشیده بود؛ دشمن فراتر از مرزهای سرزمین اسلام از آنان خوف و هراس داشت، و هرگز بخود جرأت تهاجم و تجاوز به خاک مسلمانان را نمی‌داد. امنیت و آسایش شعار تمام جهان اسلام بود. و مسلمانان در هر جای جهان از حمایت بیدریغ دولت نیرومند اسلامی شان برخوردار بودند، و کسی را توان دست درازی به حرمت آنها نبود. زن مسلمانی میل‌ها دورتر از مرکز خلافت اسلامی در دیار کفر مورد ظلم قرار می‌گیرد، آن ژولیده مو، برهنه پا و لباس پاره اشک نیایش می‌ریزد و به یاد می‌آورد که دفاع از ناموس، عزت و عفت او مسئولیت حاکم وقت مسلمانان است، پس بی اراده و بی‌گمان از اینکه صدایش به گوش معتصم می‌رسد داد می‌زند: «وا معتصماه»! ندای مظلوم که میان آن و پروردگار عالمیان پرده و حجابی نیست بی‌درنگ به گوش حاکم عادل، الله ترس و مسئولیت‌شناس آن زمان می‌رسد. جذبهء غیرت، حمیت و مسئولیت امارت مسلمانان در مقابل الله تعالی موی بدن پادشاه مسلمانان را سیخ می‌کند و خونش را بجوش می‌آورد. چطور ممکن است زن مسلمان و مظلومی ناله و فریاد کشد و در وقت مصیبت ولی امر خودرا بیاد آورد اما حاکم مصلحت‌های دنیوی خویش را در نظر گرفته و آه ونالهء آن درد دیده را ناشنیده و نادیده گیرد و یا گمان کند؛ چرا بخاطر قطره اشک پیره‌زنی سیل‌های خون را جاری کند؟ نخیر، وی می‌داند که در مقابل الله تعالی جوابگوی این قطرهء اشک است پس آن قطره اشک مظلومیت بسیار پر بهاتر از سیل خون ظلم و ستم و استبدادی است که در راه حفاظت از کرامت و شرافت و انسانیت بهدر می‌رود.اما وقتی مسلمانان عزت را بجز از الله نزد دیگران جستجو کردند، معبودانی بجز الله برای خود اختیار کرده، حلقه بگوش انسانهایی چون خود شدند و امر و نهی شان را از قصرهای سرخ و سفید گرفتند، رعب و وحشت و ترس از دشمن نیرومند از ماوراء بحرهای هفتگانه آنان را بخود لرزانید، دشمن دین خودرا ولی نعمت خود دانستند، آنگاه بود که عزت به ذلت، قدرت به عجز و نعمت به عذاب مبدل گردید و چنان خوار و رسوا گردیدند که فغان و نالهء پیره زن را نه بلکه آه و فریاد طفل، دوشیزهء جوان، پیره‌زنی که در روبروی چشمان شان مورد ظلم، وحشت و بربریت و درندگی قرار می‌گیرد به گوش شان طنین‌انداز نمی‌گردد. اینبار زن مسلمانی اشک نمی‌ریزد بلکه عفت او دریده می‌شود و خون طفل شیر خوارش در مقابل چشمانش همچو کبش قربانی ریخته می‌شود، اینبار این زن فرسنگ‌ها دور نه بلکه در مسافت دید حاکم خود مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد و به پای حکمروای خود می‌افتد و نیایش می‌کند که اورا نجات دهد، اما کجاست آن خوف الهی و آن غیرت و حمیت معتصمی؟ کجاست آن اندیشهء جوابگویی ولی امر مسلمین؟ کجاست آن عزت و وقاری که مسلمان بخاطر ایمان به الله تعالی به آن آراسته گردیده بود؟ آنهمه را باد فنا برد.تاریخ معاصر شاهد هزاران تصویر از درندگی و وحشت صلیبی و امریکائی بوده است، چنانچه این ظلم و درندگی زایندهء هزاران "عافیه صدیقی" گردیده است، و تعداد بسیار اندکی از آنان موفق شدند ناله و فریاد خودرا به گوش برادران خود برسانند و عدهء دیگر پس از گریه‌ها و فریادها درون سلول‌های زندان‌های وحشیان صلیبی همت فریاد را از دست دادند و یا اینکه درک کردند که گوش شنوایی وجود ندارد و یا آن ماده‌یی که خون را به جوش میاورد شاید ضایع گردیده است، شاید هم دیگر رحمهای مادران از زائیدن معتصم‌ها عاجز مانده اند پس چه نفعی از ناله و فغان و چه فایده از گریه و درد و هجران؟ و حال که این همه به باد فنا رفته است پس چرا امید و آرزو از چنین حکمروایان؟!دکتر عافیه صدیقی این دخت اسلام تنها به این سبب طعمه‫ی درندگی و وحشیگری امریکائیان قرار گرفته که او به الله عزیز و حمید ایمان دارد «وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» [البروج: 8] «آنها (شكنجه‌گران) هيچ ايرادي بر مؤمنان نداشتند جز اينكه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند» و این ایمان را بدون خوف وهراس اعلان داشته وعواقب آن را بر سر و چشم قبول دارد.دکتر عافیه متولد 2 مارچ 1972 دارای شخصیت دو پهلویی مخالف بوده است؛ گاهی این خانم آزاد خیال به دور از قیودات حجاب و دستورات دینی رو به فرهنگ و تمدن غربی آورده است. خانه و کاشانه را به امید پناه بردن به آغوش تصوری و گمانی نرم و گرم غرب ترک گفته و در سال 1990 جهت تحصیل به امریکا می‌رود. در آنجا در رشته طب آغاز به تحصیل می‌کند و در جریان تحصیل با محمد امجد خان دانشجوی پاکستانی ازدواج می‫کند.بعد از حادثهء یازده سبتامبر انقلابی در شخصیت داکتر صدیقی رونما می‌گردد. صدیقی درک می‌کند که امریکا جای زیست مسلمان با احساس همچو عافیه نیست، چنانچه این حادثه باعث رونما شدن التزام دینی در وی می‌گردد و در سال 2001 به پاکستان مراجعت می‌کند.داکتر عافیه در فاصله میان این برگشت و گرفتاری وی با سه طفلش به تاریخ 30 مارچ 2003 توسط افراد ناشناسی در شهر کراچی یکبار دیگر به امریکا مسافرت می‌کند.داکتر عافیه به تاریخ یاد شده در حالیکه می‌خواست کراچی را به قصد راولپندی ترک کند در مسیر راه دستگیر و به جای مخفی انتقال داده شد.بر اساس گزارش نشریات اردو زبان پاکستانی بعضی افراد شاهد صحنه‌یی بودند که داکتر عافیه صدیقی توسط افراد استخبارات پاکستانی دستگیر و به سوی نامعلومی انتقال داده شد. چنانچه رسانه‌های خبری پاکستانی در همان اوان خبر تسلیم دهی وی را به ایف بی آی نشر کردند.داکتر عافیه صدیقی به جرم همکاری با عدنان شکری الجمعه دوست قریبی خالد الشیخ از رهبران القاعده در لیست مطلوبین ایف بی آی امریکایی قرار داشت اما با وجود انکار حکومت‌های پاکستانی و امریکایی از دستگیری داکتر عافیه صدیقی در دو سال اول تصویر او از صفحهء انترنتی ایف بی آی برداشته شد.یک هفته بعد از این حادثه، مامورین استخبارات پاکستان مادر داکتر عافیه را هشدار دادند که قضیهء ربوده شدن دخترش را پنهان کند در غیر آن مسئول عواقب وخیم آن خواهد بود.محمد علی صدیقی برادر داکتر صدیقی بلا فاصله بعد از گرفتاری خواهرش با مسئولین امریکائی در تماس می‌شود و می‌خواهد مسیر خواهرش را بداند، اما چون با جواب منفی مواجه می‌شود به محکمه امریکائی مراجعه می‌کند اما این داروی فاسد و از تاریخ گذشته نیز زخمش را نمی‌تواند مداوا کند.با وجود سعی و تلاش شبانه روز فامیل صدیقی آنان نتوانستند تا سال 2006 سراغ دختر خود را دریابند تا آنکه "معظم بیگ" مسلمان بریتانیایی که در ماه فبروری 2002 توسط سی آی ای در اسلام آباد گرفتار شده بود بعد از سپری کردن یک سال در زندان جهنمی بگرام و دو سال دیگر در وحشتکده‫ی گوانتامو بتاریخ 25 فبروری 2005 رها گردید. معظم بیگ در سال 2006 کتابی نوشت که حالات خود و سه سال زندگی در زندان امریکائی را در آن بیان کرد. در این کتاب آمده است که نویسنده در زندان بگرام ناله و اندوه درندگی و شکنجهء خانمی را می‌شنید که با آن همهء مشکلات زندگی خودرا فراموش می‌کرد. اما معظم بیگ نمی‌دانست این زن کی و از کجا بود و چرا در مدت یکسالی را که وی در بگرام بسر برده بود شب و روز مورد تهاجم و وحشت امریکائیها قرار می‌گرفت که آه و ناله آن باعث فراموش شدن زخم‌های زندانیان دیگر می‌گردید.

این کتاب و داستان زنی در تعذیب و شکنجه امریکایی، روزنامه‌نگار بریتانیائی «ایون ریدلی» را به حرکت آورد، (روزنامه نگاري كه بعد از دستگیر شدن توسط طالبان در افغانستان، به گفته‌ای خودش بخاطر اخلاق نیکو و رفتار شایستهء طالبان، مسلمان شده است). خانم ریدلی خواست بداند این زن کیست و چرا مورد سخت‌ترین شکنجه‌ها و تجاوز جنسی و عفت دریدگی قرار می‌گیرد؟

خانم ریدلی از لندن به افغانستان رفته تلاش کرد بداند این خانم کیست. بعد از طی مراحل دشوار ردلی موفق به داخل شدن به زندان بگرام و ملاقات مشروط با زندانی شماره 650 می‌گردد. خانم ریدلی بتاریخ 7 جولای 2008 کانفرانس مطبوعاتی‌یی را در اسلام آباد منعقد می‌سازد. او در این کنفرانس که گلویش را گریه پیچیده بود گفت: آنچه مرا به بگرام و اسلام آباد آورد آواز شکنجهء یک خواهر در شکنجه‌خانه‫های جهنمی امریکایی بود. وی تصدیق کرد که زندانی شماره 650 خانم پاکستانی بود که امریکائیان از افشای هویت آن خودداری کردند.به تاریخ 28 جولای 2008 برای اولین بار تنظیم حقوق بشر آسیا نامه‌یی به سازمان ملل متحد نوشت و در آن فاش کرد که زندانی شماره 650 در وحشت خانهء بگرام داکتر عافیه صدیقی است. تنظیم حقوق بشر آسیا در این نامه خبر داد که داکتر عافیه به سبب شکنجه و تعذیب شدیدی که بر وی روا داشته شده است توازن ذهنی خودرا از دست داده است. چنانچه بصیر نوید مسئول میز پاکستان در این تنظیم اظهار داشت که آنان گمان می‌کنند که طفل شش ماه داکتر عافیه در قید حیات نیست.بعد از پرده‌برداری این وحشت و درندگی امریکایی؛ شبکه ایف بی آی به تاریخ اول اگست سال 2008 در کمال بی‌شرمی و بطور مختصر تصدیق کرد که داکتر عافیه صدیقی در بگرام زندانی است.بعد از گذشت چهار روز آنان خبر دادند که داکتر عافیه صدیقی به تاریخ 16 جولای 2008 همراه با سه طفلش در نزدیکی دفتر والی غزنی در افغانستان گرفتار گردید که معلومات و هدایات بم سازی، مواد مایع انفجاری و تصاویر مقامات مهم نیویارک را با خود داشت. همزمان با این افسانه نگری ایف بی آی مطبوعات امریکایی خبر دادند که داکتر عافیه صدیقی بتاریخ 18 جولای 2008 (یعنی دو روز بعد از دستگیری) با استفاده از اسلحه‌یی که در دفتر پولیس غزنی بود بر دو ضابط و یک ترجمان ایف بی آی در جریان تفتیش آتش گشود. بر اساس این قصه‌ی ساختگی عساکر و ترجمان آسیبی ندیدند اما داکتر عافیه صدیقی در جریان دفاع توسط این عساکر زخم برداشت. دکتر فوزیه صدیقی خواهر داکتر عافیه صدیقی در مصاحبه با تلویزیون جیو پاکستانی اظهار داشت که آنان اجازه رابطه و معلومات‌گیری داکتر عافیه را ندارند. داکتر فوزیه ابراز داشت که مادرش همیشه و بخصوص در ماه مبارک رمضان از فکر کردن در خوراک و نحوه برخورد با داکتر عافیه رنج می‌برد، اما مرجعی نیست که درباره صحت و خوراک داکتر عافیه برای آنان اطلاع دهد. بر اساس اظهارات داکتر فوزیه وکیل داکتر عافیه «وت فیلد» نیز از ارائه معلومات شخصی درباره خواهر شان خودداری کرده است اما بر اساس معلوماتی که آنان بدست آورده اند داکتر عافیه کاملا صحت خودرا از دست داده است و در جریان ماه مبارک رمضان سال گذشته یک سندوچ همراه با نوشابه در همان اوقات مقرره عادی برایش داده می‌شود و بعد از گذشت وقت معین از آنجا برداشته می‌شود. بر اساس این خبر دکتر عافیه رمضان را بدون خوراک و نوشیدنی سپری کرده است.وقتی داکتر عافیه برای اولین بار در برابر محکمه امریکایی قرار گرفت توان ایستادن را نداشت، با جسم خیلی لاغر و ضعیف و به کمک عصا داخل محکمه گردیده و اتهامات زده شده بر خویش را رد کرد.

دکتر عافیه بتاریخ 21 جنوری 2010 در مقابل محکمه اظهار داشت که وی در زندان مخفی نگهداری شده است و اطفال وی مورد تعذیب و شکنجه قرار گرفته اند.بر اساس اظهارات داکتر فوزیه، داکتر عافیه بخاطر عدم بهبود صحت از حاضر شدن به محکمه معذرت خواست اما محکمه از وی خواست که برای یکبار حاضر گردد و بعد از آن موجودیت تصویر آن در پنجره متهم بسنده است. داکتر عافیه چون به محکمه آمد بدون اطلاع قبلی تلاشی گردید و حجاب وی جهت تصویر گیری به طوری اهانت آمیز از سرش برداشته شد که وی خبر نداشت و تصویر موجود در مطبوعات و انترنت شاهد اهانت و بی‌حرمتی وی زیر نظر قاضیان است.دکتر فوزیه در جلسه خصوصی کمیسیون امور داخلی مجلس سنای پاکستان که اجندای آن را قضیه دکتر عافیه تشکیل می‌داد در جواب یکی از افراد حکومتی که گفت که ما در قضیه داکتر عافیه دو ملیون دالر به مصرف رسانیده‫ایم گفت که این مبلغ در مقابل مبلغی که خواهرم را به فروش رسانیدید خیلی هم کم است، و اگر به پول بیشتر ضرورت دارید می‌توانید مرا نیز همچو خواهرم به فروش برسانید!!

وقتی قاضی و هيأت قضايی محکمه امریکایی که مشتمل بر 7 زن و 5 مرد بودند اتهامات و جوابات آنرا شنیدند و برای بررسی و فیصلهء قضیه تشکیل جلسه دادند قاضی امریکایی خطاب به هیأت گفت: این زن تروریست از جانب شبکه استخباراتی امریکا که جهت دفاع از شما و وطن شما در افغانستان و سایر جهان جان فدائی می‌کند متهم به تروریستی شده است، اگر شما این زن را برائت می‌دهید بدین معناست که شما با آنانیکه جان‌های خود را جهت امنیت شما فدا می‌کنند و با جهان در پیکار هستند جفا کرده‌اید. همان بود که به تاریخ 3 فبروری 2010 محکمه امریکایی فیصله خودرا مبنی بر مجرم بودن داکتر عافیه صدیقی اعلان داشت. بر اساس این فیصله داکتر عافیه شاید بر 20 سال حبس محکوم گردد.حکم محکمه امریکایی خصوصا بعد از خطاب قاضی به هیأت قضایی دور از توقع یک مسلمان نیست، زیرا ما مسلمانان معتقدیم که هر امریکایی بدون در نظرداشت اینکه وی عسکر است و یا جاسوس استخبارات، قاضی است و یا وکیل؛ دشمن اسلام و مسلمانان است، پس فیصله محکمه آن نیز باید چنین باشد. اما سوال در اینجا است که اگر به فرض محال قبول کنیم که داکتر عافیه صدیقی تروریست بوده و با شبکه تروریستی تماس داشت، آیا اطفال وی نیز تروریست بوده‌اند؟ آیا طفل شش ماه وی نیز در جنگ با امریکا سهیم بوده تا مورد وحشت و درندگی امریکائیان قرار گیرد، آیا در جهان اسلام معتصمی به نظر نمی‌آید که جواب عفت دریدهء داکتر عافیه را دهد و یا حد اقل بپرسد که این طفل معصوم ششماهه به چه جرم به قتل رسانیده شد؟ آیا این قضیه را به آخرت موکول می‌‌سازیم که در آنجا الله تعالی بپرسد: « وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» [التکویر: 8-9] «و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: * به کدامین گناه کشته شدند؟!».کجایند آن تنظیم‌های حقوق بشر، آن مدعیان آزادی و عدالت اجتماعی؟ کجاست آن مدعیان حقوق کودکان؟ آیا جهان پر از موسسات دفاع از حقوق زنان وخارج ساختن آنان از خانه ها وپامال کردن ارزش های اسلامی نیست؟ آیا روزانه هزاران هزار دولار بنام حمایت از حقوق طفل به مصرف نمی‌رسد؟ البته جواب بسیار روشن و واضح است. این مدعیان و آن موسسات همه موجود اند اما نه برای دفاع از زن عفت دریده و مظلومی که شکار پنجه‌های وحشی عسکر خون آشام صلیبی امریکایی گردیده باشد، بلکه برای دفاع از زنی که عزت و عفت را پامال کرده و در مقابل نظام اسلامی بغاوت می‌کند، و نه برای طفل بیچاره و با شرافت مسلمان بلکه برای اطفال خیابانی که از رحم زنا و فاحشه در سر کوچه و بازارها و کاباره‌های شبانه یافت می‌شوند.زن مسلمان و با عفت و طفل آن وقتی نصرت بخشیده می‌شود که قلب‌ها سرشار از ایمان معتصمی گردد، عزت و شرافت تنها و تنها در دین اسلام تلاش گردد، و (ولاء و براء) دوستی با مسلمان و دشمنی با کفر که جزء ایمان مومن است سرخط زندگی قرار گیرد.

0 نظرات: