برخيز تو اي زاده ي مردان دلاور


اي ملك دل آزرده ي پابسته به زنجير

اي رهروي بي قافله ي دل داده به تقدير

اي بنشسته به درياي غم و ماتم و ترديد

اي ايل غريب اي سر سودا زده

برخيزآسوده دلانيم در اين برهه ايام

فرداي رهايي سبب شور تو خواهد

تا چند نشيني تو به اميد زمانه

اين بندبدانديش همه فرياد تو خواهد

دزدان و ددان بر سر ما سايه فكندند

اين قوم ستمكش همه طوفان تو خواهد

اي داغ جگرديده ي شبهاي سياهي

اي سوته دل ساده دل رو به تباهي

اي مرد خدا ، اختر تابنده چو خورشيد

اين ديو ستمگر همه پيكار تو خواهد

اين سوز شبان اختر تابان تو خواهد

اين جور و ستم تيغه بران تو خواهد

مرداب نشينيم در اين بند اسارت

اين كاخ ستمگر همه سيلاب تو خواه

دبرخيز تو اي زاده ي مردان دلاور

اين كوه و كمر غرش شيران تو خواهد

0 نظرات: