فرزند بلوچستانم

برای مقاومت بلوچستان
منم زاده‏ی آن خاکی، که نهالش ریشه در خون است

دیارم شعله خیز و قهرمان پرور

فرزند بلوچستانم
دیارم لاله زاری سرخ

فرزند بلوچستانم

درون سینه ام آتشفشان کینه و خشم است

من از آن سرزمین سبز زیتونم

که برگ برگ نخل و زیتونش کتابیست بهر انتقام وکین

فرزند بلوچستانم

مکتبم سنگر ها

درسم مقاومت، دلیری، ایثار و خشم

محرابم عطر شقایق می دهد

جا نمازم دشت ها و شنزار های داغ میهنم

قبله ام عشق، قیامم موجی از تکبیر

رکوعم انحنای قامتم در پشت سنگر ها

سجده گاهم خاک سرخ میهنم

فرزند بلوچستانم

نماید پایداری

خون بلوچستان هست در رگ هایم جاری

درون سینه ام سوز فریاد مادرهای بی فرزند

می فشارد حنجره ام را فریاد اسیران در بند

می رزمم و می جنگم

فرزند بلوچستانم

سلاحم تفنگ

سنگرم ننگ

اسلام هست تکیه گاهم

از اورشلیم از حیفا... از «دیر یاسینم»

بوته های کین را از خاکت بر می چینم

ترا از سیطره و جنگال شوم دشمن می رهانم

تا آخرین فریاد و مشت و سنگ می جنگم

فرزند بلوچستانم

چطور می توانم آرام بنشینم

فرزند بلوچستانم

با خون گرم و سرخ خود

نقش و تصویر شهادت می کشم

فرزند بلوچستانم

فرزند بلوچستانم

0 نظرات: