تصویر جدید از مجاهدین در کوههای بلوچستان

آری سربازان اسلام با شهادت عهد و میثاق بسته اند که تا آخرین
قطرات خون خویش در راه خدا و اعلای کلمةالله و حقوق امت
وملت اهل سنت جانبازی کنند
اگر قرار باشد رژیم منحوس آخوندی از مناطق سنی نشین
عقب نشینی نکند و حاکمیت را به اهل سنت واگذار نکند
بداند که مجا هدین راه حقیقت از هیچ جانبازی
در این راه دریغ نخواهند کرد.
اگر لازم باشد تمام مناطق را به
خاطر عزت و آزادی با خاک و خون یکسان می کنیم .
پس رژیم و عوامل دد صفت او بدانند که مرگ یک بار است
و سربازان الله با همین مرگ بیعت کرده اند و شهادت
را معامله شیرین زندگی خویش به تصویر کشیده اند .

لشکر جندالله در راه است (انشاءالله)

Image and video hosting by TinyPic

تصویری از شهید سعید قنبرزهی(رحمت الله) و شهید عبدالرئوف حسن زهی(مصعب)

رسول الله (ص) فرمودند:
افضل الاعمال بعد از الایمان جهاد است
، بعد از آن حج مقبول

فیلم ویدیویی اعترفات امیرحسین شیرانی از العربیه پخش شد

به نام او که آفرینش زنده به دست اوست

به نام او که آفرینش زنده بدست اوست
رژیم جهل و جور وای خامنه ای ملعون بدان آرای بدان که با اسارت گرفتن رهبر انقلابی بلوچستان هرگز نمی توانی روحیه آزادگی را از فرزندان بلوچستان بگیری
رهبر انقلابی بلوچستان کوچکترین درسی که به مردمش و همه مظلومان جهان داد این بود که همانا انسان آزاد خلق شده و آزادی و آزادگی حق مسلم و سرشت اوست
عبدالمالک شاید برای شما یک شخص بود ولی او یک شخص نبود و نیست او یک ایدئولوژیست ایدئولوژی قرن بیست و یکم
ایدئولوژی که ثابت کرده است خواستن توانستن است
ایدئولوژی مردم مظلوم زمان
ایدئولوژی که همچون ابراهیم نشان داد که بت بزرگ نیز یک بت است همچون باقی بتان حال تفاوتی ندارد نامش خامنه ای باشد یا فرعون یا نمرود
دهل و سرنایت ای خامنه ای سفاک دوامی نخواهد داشت و این را خودت هم به درستی میدانی که شهادت رهبر آزاده بلوچستان عزم فرزندان بلوچستان را در راه مبارزه و رسیدن به سرمنزل آزادی و سعادت بیش از پیش نموده است آنانی عاشق گلوله شما هستند تا به دیدار پرورگارشان بشتابند
فرزندان بلوچستان آنچنان بر کاخ پوسیده تو خواهند تاخت و آنگونه آن را در هم خواهند کوبید که تو و مزدورانت بدانید عبدالمالک یک نیست و نام یکایک فرزندان این سرزمین عبدالمالک است
عبدالمالکهایی که حتی در بستن بمب بر خویش برای در هم کوبیدن دژخیم بر هم سبقت می گیرند
پس منتظر نباش فقط ببین
یک عبدالمالک بلوچ

شهید فرمانده عبدالحمید سراوانی (عمران جان)

روحش شاد

بلوچ چیست؟
سرحدی کیست؟
مکرانی کیست؟
اساس فرقه بازي هاي استعمـار را بشكن

مادرم پدرم

شهید علی رضا نارویی (نعمت الله جان) برادر امیر حاج محمدظاهر(حفظه الله)

مادرم پدرم از آینده فرزندی که به خاطر خدا و پیامبر پرپر می شود
اندوهگین مباش از آینده فرزندی نگران باش که آواره و حیران دنیا است
آری فرزندانمان آینده سازان فردا بودند اما ببین دنیا با فرزندانمان چه کرد
با آینده سازان اسلام چه کرد .
چگونه آنان را در دام اعتیاد و گناه به خود پیچاند
و چگونه آنها را در وادی محبت به خدا تنها گذاشت
و چگونه فرزندانمان به خاک و خون خویش غلتیده اند
پدر و مادر عزیز اسلام ارث پدرانه نیست و بهشت زیر پای شماست
پس فرزندانمان را به سوی همان بهشت رهنمون شویم
و این نهایت عشق به خداست

ماجرای غدير خم و رابطه آن با اصل امامت

پیامبر خدا (ص) سپاهی را به فرماندهی خالد بن الولید به یمن فرستاد و غنائم زیادی بدست آوردند. پیامبر (ص) علی بن ابی طالب (رض) را فرستاد تا خمس غنائم را اجرا کند و بقیه را تقسیم نماید. او از این کار فارغ شد در حالی که خسته به نظر می‌رسید. بریده می‌گوید: گفتیم ای ابالحسن این چیست؟ گفت: این جاریه به نام وصیفه جزو اسراء بود که در تقسیم به سهم اهل بیت پیامبر (ص) و سپس به سهم خانواده علی رسید. خالد بن الولید در نامه‌ای ماجرا را برای پیامبر (ص) نوشت. حضرت علی (رض) از یمن خارج شد. همراهان از او خواستند تا شتران خودشان را استراحت بدهند و بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی (رض) آنان را منع کرد. سپس علی (رض) جانشینی برای خود تعیین کرد و خودش زودتر رفت تا به مراسم حج (حجه‌الوداع) برسد. جانشین علی (رض) به هر یک از همراهانش لباسی از کتان داد و به آنان اجازه داد تا بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی (رض) بعد از فارغ‌شدن از حج نزد آنان بازگشت و لباس و شتران را از افراد گرفت و بر نائبش خشمگین شد و او را بر کارش سرزنش کرد. گلایه و شکایت در میان سپاه ظاهر شد و با علی (رض) به مخالفت پرداختند و هنگام رسیدن به پیامبر (ص) شکایت خود را از رفتار علی (رض)اعلام کردند بدین ترتیب در میان همراهان پیامبر (ص) بحث علی(رض) و شاکیانش منتشر شد. و سخن علیه علی (رض)نزد پیامبر (ص) افزایش یافت. بریده می‌گوید: وقتی نزد پیامبر (ص) رسیدم از کار علی(رض) انتقاد کردم و اشکالات او را گفتم، تا اينكه ديدم چهرة پیامبر (ص) تغییر کرد. و فرمود: «آیا من از خود مؤمنین نسبت به آنان اولی نیستم» گفتم: بلی سپس فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». پس پیامبر (ص) در میان ما بلند شد و فرمود: «ای مردم از علی شکایت نکنید. قسم به خدا او باتقواتر از آن است که از او شکایت شود». زید بن ارقم(رض) می‌گوید: «روزی در جایی بین مکه و مدینه به نام «خم» پیامبر در میان ما ایستاد و حمد و سپاس خدا را به جا آورد و پس از مقداری وعظ و تذکر فرمود: «ای مردم من بشری مانند شما هستم و ممکن است هر لحظه به دعوت ملک الموت جواب دهم ولی من دو چیز گرانبار را در میان شما باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس آنرا بگیرید و به آن تمسک کنید». و ما را نسبت به قرآن ترغیب و تشویق کرد و در ادامه فرمود: «و دومی اهل بیت من هستند، به شما نسبت به آنها هشدار می‌دهم – سه بار تکرار نمودند -. نگاه: فتح‌الباری(2/66)، مسند امام احمد (5/350 – 356)، صحیح مسلم (حدیث 1281) مستدرک حاکم (3/109 – 111)، مجمع الزوائد هیثمی (9/127)، البدایه والنهایه (5/95). اصل امامت قبل از اینک تحقیق و بررسی روایت و دلالت آن بر امامت را شروع کنیم باید بدانیم اختلاف در امامت یک مسئله اصلی است. چون امامیه معتقدند امامت اصلی از اصول دین است و هر کس آنرا انکار کند کافر است، کلینی از جعفر صادق (رض) روایت کرده است که او گفت: «امیرالمؤمنین علی (رض) امام بود ... هر کس آنرا انکار کند مانند این است که خدا و پیامبرش را انکار کرده باشد». (اصول کافی / 1851). در روایت دیگر از امام جعفر صادق (رض) آمده است «برای مردم چیزی کافی نیست جز شناخت ما، هر کس ما را شناخت مؤمن، و هر کس ما را انکار کرد کافر است». (اصول کافی 1/187) محمدرضا مظفر می‌گوید: «معتقدم امامت اصلی از اصول دین است که ایمان جز با آن کامل نمی‌شود». (عقائد الشیعه ص 43). آیه‌الله خویی می‌گوید: «شکی در کفر آنان نیست زیرا انکار ولایت و انکار حتی یکی از امامان و اعتقاد به خلافت غیر آنها موجب کفر و ضلالت است و اخبار متواتر آشکارا منکر ولایت را کافر می‌دانند». (مصباح الفقاهه 2/11) و زنجانی می‌گوید: مقام امامت مانند نبوت است» (عقائد الامامیه ص 75). و ابن المطهر حلی به بزرگتر از آن تصریح می‌کند و می‌گوید: «امامت لطفی عام و نبوت لطفی خاص است و انکار لطف عام بدتر از انکار لطف خاص است». (الالفین ص 89). همچنین آیت الله هادی تهرانی می‌گوید: «امامت والاتر از نبوت است». (ودایع النبوه ص 114). آیه الله کاظم حائری این امر را تثبیت می‌کند و می‌گوید: «آنچه از روایات برمی‌آید این است که مقام امامت بالاتر از مقامات دیگر – بجز مقام ربوبیت – است که ممکن است انسان به آن برسد». (الامامه وقیاده المجتمع ص 26). چون امامت به اصلی اساسی مانند نبوت یا بالاتر از آن تبدیل گشته است قبل از اینکه برای اثبات آن به روایت نیازمند باشیم باید با نص صریح و قطعی الدلاله قرآن اثبات گردد. اصول دين با قرآن ثابت شده‌اند پایه و اصول دین خطابردار نیستند وإلا دین به فساد کشیده می‌شود. پس واجب است ادله آن به هیچ وجه جای احتمال و خطا را نداشته باشند زیرا این یک قاعده اصلی است که «وقتی دلیل وارد احتمالات شد استدلال به آن جائز نیست». و چنین ادله‌ای جز در قرآن کریم که خداوند متعهد حفظ آن شده است یافت نمی‌شود. آیات قرآن دو قسمند. 1- آیات صریح که جز یک معنی احتمال معنی دیگری را نمی‌دهند به این آیات محکمات گفته می‌شود. 2- آیاتی که احتمال دارد چند معنی را برسانند به این آیات متشابهات گفته می‌شود. پس واجب است دلیل اصول از آیات محکمات استخراج شود چون خداوند پیروی از متشابهات و اعتماد بر آنها را مذموم می‌داند. و می‌فرماید: «کسانی که در قلبشان انحراف وجود دارد از متشابهات پیروی می‌کنند». (آل عمران: 7). بدین ترتیب اصول دین با آیات صریح، از خطا مصون مانده‌اند زیرا آیات از خطا محفوظند و صریح‌بودنشان آنها را از تحریف معنوی مصون می‌دارد. بدین طریق اصل توحید از صدها آیه که تصریح به «لا إله إلاَّ الله» کرده‌اند ثابت شده است. و همچنین اصل نبوت در صدها آیه صریح ثابت شده است، و نبوت محمد (ص) با قول صریح: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ.(الفتح: 29). و امثال آن بیان گردیده است. به همین ترتیب وجوب نماز، روزه و بقیه ارکان اسلام و مهمات دین و محرماتی مانند: قتل، زنا، دروغ و ... با قول صریح و قطعی قرآن و بدون نیاز به روایاتی که محتاج به تأیید و تفصیل باشند ثابت شده‌اند. پس اثبات اصول بدون آیات محکم ممکن نیست. اثبات امامت نيازمند نص قرآن است اگر امامت مانند نبوت است باید با نص صریح قرآن ثابت شود همانطور که نبوت و سایر اصول دین ثابت شده‌اند و این امر غیر ممکن است چون حتی یک آیه تصریح نکرده است به اینکه علی (رض) امام است، چه رسد به یازده امام دیگر، چون هر یک اسم مجزا دارند باید اسم آنها مشخصاً بیان شود وإلاَّ با دیگران اشتباه می‌شوند. پس به علت انتفاء دلیل قرآنی، امامت نیز منتفی است و آیات بلاغ، اکمال دین، و آیه ولایت نه صریحاً و نه اشارتاً ارتباطی با امامت ندارند، چه رسد به امامت علی(رض) و سایر امامان دیگر که مردم جز شناخت آنها راه دیگری ندارند چون هر کس آنان را بشناسد مؤمن، و هر کسی آنها را انکار کند کافر است. نه آیه محکم در این باره وجود دارد، و نه متشابه گرچه آیات متشابه احتمال چند معنی را می‌دهند، حتی یکی از معانی این آیات نیز در مورد امامت نیست علی‌رغم اینکه احتمالات نمی‌توانند برای اصول دلیلی محکم به شمار آیند زیرا ظنّ به حساب می‌آیند و خداوند می‌فرماید: وَمَا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٍ‌ۖ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ‌ۖ وَإِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغۡنِى مِنَ ٱلۡحَقِّ شَيۡـًٔ۬ا .(النجم: 28). «گمان‏» هرگز انسان را از حق بى‏نياز نمى‏كند». غایت امر در این موضوع این است که از متشابهات است و خداوند ما را از اعتماد و پیروی از آن نهی کرده است. پس روایت غدیر خم چیست؟ دلالت روايت غدير اگر به ابتدای قصه یا روایت توجه کنی معلوم می‌شود که بین علی(رض) و سپاهش به علت نکاح وصیفه و جلوگیرى از سوارشدن بر شتران غنیمت و درآوردن لباس کتانی غنائم از تن آنها، اختلاف ایجاد شد و بعد از بازگشت از حج که دوباره به پیامبر خدا رسیدند شکایت و انتقاد از علی (رض) زیاد شد و در میان مردم بحث او انتشار یافت تا آنجا که پیامبر (ص) ضروری دانست در این مکان با وجود هوای گرم پیاده شود و با بیاناتش علی (رض) را تبرئه نماید، پس اصلاً صحبت از بیعت با کسی از دور یا نزدیک برای خلافت مطرح نبود. لذا چون شناخت سبب حقیقت امر را کشف می‌کند قائلین به امامت روایت را بريده و قطع می‌کنند و بدون ذکر مقدمه آنرا نقل می‌نمایند برای اینکه سبب آن مجهول باشد و حجتشان ابطال نگردد. این امر مهم اگر حقیقت داشت قرآن آن را با نام بیعت خلافت ثبت می‌کرد چون قرآن بیعتهای دیگری به مراتب پایین‌تر از آنرا مانند بیعت رضوان در زیر درخت با نص صریح ثبت کرده است. لَّقَدۡ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ إِذۡ يُبَايِعُونَكَ تَحۡتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِہِمۡ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡہِمۡ وَأَثَـٰبَهُمۡ فَتۡحً۬ا قَرِيبً۬ا(الفتح: 18). «خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد». این بیعت به خاطر آزاد کردن عثمان(رض) از اسارت مشرکین بود که پیامبر با دست مبارکش به جای او نیز بیعت کرد و گفت این دست به جای عثمان(رض) است، اگر ما جزو کسانی بودیم که از متشابهات قرآن پیروی می‌کنند می‌گفتیم عثمان(رض) امام معصوم است. و همچنین در قرآن بیعت نساء ثبت شده است: يَـٰٓأَيُّہَا ٱلنَّبِىُّ إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَـٰتُ يُبَايِعۡنَكَ عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡـًٔ۬ا وَلَا يَسۡرِقۡنَ وَلَا يَزۡنِينَ وَلَا يَقۡتُلۡنَ أَوۡلَـٰدَهُنَّ وَلَا يَأۡتِينَ بِبُهۡتَـٰنٍ۬ يَفۡتَرِينَهُ ۥ بَيۡنَ أَيۡدِيہِنَّ وَأَرۡجُلِهِنَّ وَلَا يَعۡصِينَكَ فِى مَعۡرُوفٍ۬‌ۙ فَبَايِعۡهُنَّ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُنَّ ٱللَّهَ‌ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ۬ رَّحِيمٌ۬. (الممتحنه: 12). «ای پیامبر وقتی که زنان مؤمن نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند بر اینکه به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، مرتکب زنا نشوند». غدیر خم حدود (160) کیلومتر با مکه فاصله دارد، یعنی در آن هنگام جز حجاج اهل مدینه حاجیان دیگر از جمله اهل یمن، نجد، طائف، اطراف عراق و غیره همراه او نبوده‌اند. اگر واقعه غدیر خم مربوط به بیعت با خلافت علی (رض) است. دو راه عاقلانه‌تر وجود داشت: 1- پیامبر (ص) باید این موضوع را در خطبه روز عرفه بیان می‌کرد که تمام حجاج در آن حضور داشتند. 2- پیامبر (ص) صبر می‌کرد تا به مدینه برسد و بعد از استراحت و رفع خستگی از مردم بیعت می‌گرفت. اما نزول ایشان در غدیر خم در چنین زمانی باید برای یک امر پیش آمده بوده باشد که تأخیر آن شایسته نبود و مستلزم حل آن از طرف پیامبر خدا بود و آن همان جریان مذکور است که برخی بخشی از آنرا حذف کرده و ناقص بیان می‌کنند. غدیر خم که (160) کیلومتر از مکه فاصله داشت محل التقاء سپاه برگشته از یمن که نسبت به علی(رض) شاکی و معترض بودند و حاجیان برگشته از مکه بود. اما عبارت پیامبر (ص) «من كنت مولاه فعلي مولاه». ربطی به قضیه امامت ندارد چون واژة «مولی» لفظی مشترک است که چند معنی را می‌رساند از جمله: سید، اطاعت شده، نزدیک، یاری‌دهنده، پس لفظ مولی متشابه است و طبق قرآن اعتماد بر متشابهات خصوصاً در اصول و مبادی ممنوع است، لذا دلیل هنگامی که وارد احتمالات شد استناد به آن باطل است، و موضوعی اصلی مانند امامت شرط است که دلیل آن جزمی و قطعی باشد نه ظنی و احتمالی، پس منظور پیامبر (ص) از عبارت فوق این است که هر کس معتقد به اطاعت از پیامبر (ص) است باید از کسی که از طرف من امير بود اطاعت کند، در این صورت چگونه نزاع با امیر درست است، و در واقع نزاع با امیر همان نزاع با پیامبر به شمار می‌آید، آیا اگر امیر شخص دیگری غیر از علی(رض) مانند: عثمان(رض) بود پیامبر می‌فرمود: «من كنت مولاه فعثمان مولاه». اما این کلام در واقع هیچ معنایی جز فضیلت را نمی‌رساند که در بین چند معنی مشترک است. چون مولی مشترک بوده و مانند «نبی» لفظ خاص نیست. دقت کنید! اما روایت مسلم جز تمسک به قرآن چیزی را نمی‌رساند و ذکر اهل بیت در این گونه روایات دربارة حقشان جز توصیه به آنها چیزی را بیان نمی‌کند، چون به علت اعتراض و شکایت به علی(رض) بیان شد. اما روایاتی که بطور اختصاصی تمسک به امامت اهل بیت را بیان کرده‌اند حتی یک روایت صحیح در آنها یافت نمی‌شود. چون محور این گونه روایات یکی از این سه نفر ضعیف است. 1- عطیه العوفی 2- القاسم بن حسان 3- زید بن الحسن الانماطی الکوفی و هر سه از نظر روایت ضعیف هستند. علاوه بر این اگر تمسک به امامت اهل بیت اصلی از اصول دین است باید با نص صریح قرآن اثبات شود. در حالی که در قرآن جز اتباع از مهاجرین و انصار بطور عموم چیز دیگری تصریح نشده است. وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(التوبه: 100). «سابقین اولین از مهاجرین و انصار و کسانی که با نیکی از آنان پیروی می‌کنند خدا از آنان راضی و آنان نیز از خدا راضی هستند». بی‌شک علی (رض)جزو اولین مهاجرین است اما این دلیل بر امامت او نمی‌شود وإلا همه سابقین از مهاجرین و انصار امامان معصوم به حساب می‌آمدند. خلاصه واضح است وقتی پیامبر (ص) گفته است: «من كنت مولاه فعلي مولاه». «هر کس من مولای او هستم علی نیز مولای اوست» یا «أذكركم الله في أهل بيتي» «به شما تذکر می‌دهم که دربارة اهل بیتم خدا را در نظر داشته باشید». منظور او بیعت‌گرفتن برای خلافت یا جانشین قراردادن کسی به عنوان امام نبوده، و هرگز او نخواسته است دوازده نفر مشخص از اهل بیت را مانند قرآن مصدر تشریع قرار دهد. بلکه او خواست از علی(رض) دفاع کند و از اعترافات باطلی که از او گرفته می‌شد او را تبرئه کند و بطور عموم آنها را به اهل بیتش سفارش کرد و حقوق آنها را بر امتش متذکر شد. این کلام مستلزم عدم اذیت و آزار آنها و بغض و کینه نداشتن نسبت به آنان است. بلکه این قول پیامبر (ص) موجب دوست‌داشتن و نیکی به آنها است و در این مورد ما اينكار را با در نظر داشتن خدا در اهل بيت نبوت پیروی می‌کنیم و او را حمد و سپاس می‌گوییم. بر گرفته از کتاب غدیر خم و رابطه آن با اصل امامت نوشته شیخ اسحق دبیری رحمه الله

http://www.antisheaaa.blogspot.com/

هنيئا" لكم بالفتح المبين يا جندالله

نفحات الأزهار تفوج بكم يا جندالله ¤ أعلام الاسلام تلوح بكم يا جندالله
سفن البحار تمخر بكم يا جندالله ¤ خرس الأحجار يروح بكم يا جندالله
أفنان ألأشجار تهتز لكم يا جندالله ¤ ظلال الظلام تدحض بكم يا جندالله
خرير الأمواه يثني عليكم يا جندالله ¤ لآلي العقود تزين بكم يا جندالله
هنيئا" لكم بالفتح المبين يا جندالله
عمائكم رأيات الاسلام يا جندالله ¤ صلواتكم حوار الإيمان يا جندالله
هتافاتكم تهديد الكفار يا جندالله ¤ قتالكم تحرير الإنسان يا جندالله
ثباتكم ثبوت الصخر يا جندالله ¤ جهادكم قرة العين يا جندالله
رشاشاتكم علاماة الاسلام يا جندالله ¤ أوامركم إلهام الديان يا جندالله
أنتم الشجرة باسقة ألاغصان ¤ نابتة من تجاه المنان
فسارعوا الي الروح و الريحان ¤ يا اسود الاسلام و جيش الرحمان
هنيئنا" لكم بالفتح المبين يا جندالله

اوصاف مجاهدان

شهید عبدالواحد سراوانی( جاوید رحمة الله علیه)

اوصاف مجاهدان
آنان شیفته ودلباخته چیزهایی هستند که اگر برای مردم عادی و معمولی بازگو کنی در حسرت زندگی آنان می سوزند .آنان شیفتگان وادی عز ت وآزادی,تزکیه و تهذیب و خودسازی اند و در این رهگذر به دنبال کسب شهرت و بدست آوردن پست و مقام دنیوی نیستند بلکه می خواهند نهال هایی را بکارندکه ریشه های آنان در اعماق زمین فرورفته ،و شاخه هایشان در آسمان پراکنده بوده و با خواست و اراده خدا هر زمانی میوه خود را می دهند .و دائما به بار نشسته اند و سبز و خرم هستند آری این میوه میوه آزادی است.آری آنان در پی کاخ و تالارهایی نیسند که بنیان انها بر خاک بوده و سپس تبدیل به خاک می شوند.بلکه رضایت و خوشنودی پروردگار و برخورداری از پاداش های اخروی آنها را بس است .آری این در حقیقت عالی ترین گرایش و تمایل است که اگر قلوب امت روزی از آن برخوردار شود به خیر و صلاح دست می یابد و در پی آن جسد و کالبد نیز راه را از چاه تشخیص داده و به سعادت دنیا و اخرت رهنمود می شوند
از حضرت سمره(رض)روایت شده که رسول خدا(ص) فرمودند:
دیشب دیدم که دو مرد نزد من آمدند و مرا از درختی
بالا برده وبه خانه ای داخل کردند که
بسیار نیکو و زیبا بود و هرگز
زیباتر از آن را ندیده بودم
،آن دومرد گفتند:
این خانه ی شهدا است..



شهادت

شهادت
شهادت واژهای است که از اعماق کلام خدا از بی نهایت امیدی بود
به سوی تمام نا امیدیها ،شهادت نهایت سعادت است ،شهادت نهایت
رحمت خدا به سوی انسانیت ،شهادت تنها مسیری است که جلوه گر
زندگی همیشگی است،شهادت مقامی است که ابر مردان اسلام
راآرزو بود ،شهادت آرزوی سرورکائنات شهادت سرمشق زندگی
صحابه بود ،شهادت نهایت عشق انسانیت به خداونداست
شهادت دریچه برآورده شدن تمام رویاها وآرزوهای یک مجاهد
است ،مجاهد با تمام جد وجهدی که انجام می دهد تنها یک آرزو
دارد وآن هم شهادت است، شهادتی که فقط رضایت خدا درآن
است ودیگر هیچ تمنایی از انسانیت ندارد اما وقتی قلم را در
دستان خویش می چرخانیم حقیقت درون را آشفته می بینیم که
ما چگونه انسانهای هستیم که خیر خواهان (شهدا)را نمی بینیم
وبه تنگ نظران واصحاب جحیم جرات دخالت در ماورای
حقیقت درون خویش را داده ایم

شهادت حضرت عمر رضی الله عنه

اول محرم شهادت حضرت عمر

هرمزان یکی از فرماندهان بزرگ فارس (ایران) بود هرمزان در چندین جنگ بزرگ نیروهای ایران را در برابر مسلمانان فرماندهی نمود اما در همه جا شکست خورده مجبور به عقب نشینی شد. تا اینکه به منطقه فرماندهی خودش یعنی اهواز رسید هرمزان آدم بسیار مکاری بود وقتی خود را در برابر مسلمانان ضعیف دید با آنان صلح نمود .مسلمانان طبق دستور دینشان به عهد و پیمان کاملا پایبند بودند پس از صلح دیگر توجهی به طرف هرمزان و اینکه او چه می کند ننمودند اما هرمزان که از این فرصت استفاده نمود و به تقویت نیروهایش پرداخت او تعداد زیادی نیرو مخصوصا از کردها برای خود جمع نمود و ناگهان عهد شکست و بر ضد مسلمانان وارد جنگ شد . حضرت عمر وقتی با خبر شد لشکری به فرماندهی حرقوص بن زهیر به کمک مسلمانان فرستاد. حرقوص به اهواز حمله کرد و هرمزان را از اهواز فراری داد و اهواز را دوباره فتح نمود هرمزان به طرف رامهرمز گریخت . مسلمانان به تعقیبش پرداختند.هرمزان وقتی وضعش را نامناسب دید بار دیگر با مسلمانان صلح نمود. پس از صلح مجددا به تقویت نیروهایش پرداخت و یکبار دیگر پیمان شکست و وارد جنگ شد. این دفعه مسلمانان از بصره و کوفه و جاهای دیگر به کمک آمدند و هرمزان در محاصره گرفتند پس از چند ماه جنگ سخت بالاخره هرمزان شکست خورد . وقتی مسلمانان او را محاصره کردند تا دستگیرش کنند گفت: در تیردان من صد تیر وجود دارد تا زمانیکه یک تیر باشد شما نمی توانید به من نزدیک شوید وقتی من صد نفر از شما را زخمی بکنم یا بکشم دستگیری من چه سودی برایتان دارد؟ مسلمانان گفتند می خواهی چه بگویی؟ گفت من به شرطی تسلیم می شوم که مرا به نزد عمر بفرستید هر چه او در مورد من تصمیم بگیرد قبول است.مسلمانان پذیرفتند و هرمزان تسلیم و اسیر شد . او تعداد بسیار زیادی از مسلمانان را به شهادت رسانیده بود دو نفر از فرماندهان مسلمان به نامهای : مجزاءه بن ثور و براء بن مالک را با دست خود کشته بود و با توجه به عهد شکنیهای مکرر مجرمی بود که باید مجازات شود.نیروهای اسلام هرمزان را همراه تعدادی به فرماندهی ابوموسی به مدینه فرستادند. وقتی آنان به نزدیکی مدینه رسیدند لباسهای فرمانروایی هرمزان را بر تنش نمودند و تاج مخصوصش که "آذین" نام داشت بر سرش گذاشتند یعنی به همان شکلی که در آوردند که در مقر فرماندهی خود بود تا مردم بدانند او چه شخص بزرگی بوده است.وقتی آنان وارد مدینه شدند به طرف خانه حضرت عمر رفتند اما حضرت عمر در خانه خودش نبود آنان به مسجد رفتند اما حضرت عمر را ندیدند طبعا با دیدن هرمزان تعدادی مردم دورشان جمع شده بودند.تعدادی از بچه ها که بازی می کردند گفتند حضرت عمر قسمت راست مسجد خوابیده است .این جمعیت به نزدیکی عمر رسیدند چند نفری از مسلمانان مدینه سعی می کردند آنها را ساکت کنند تا حضرت عمر بیدار نشود.هرمزان که بشدت تعجب کرده بود پرسید حضرت عمر کجاست؟ کسی که مترجم بود نشانش داد. هرمزان پرسید کو نگهبانان و درباریهایش ؟ گفتند : دربان و محافظ ندارد. هرمزان گفت : پس حتما پیغمبری است . گفتند نه پیغمبر نیست اما به روش آنان عمل می کند.در این موقع حضرت عمر بیدار شد و نشست . وقتی به طرف هرمزان نگاه کرد گفت: هرمزان؟ گفتند بله ای امیر المومنین هرمزان است که اسیر شده است. حضرت عمر فرمود: أعوذ بالله من النار وأستعين الله (پناه می برم به خدا از آتش) سپس فرمود:الحمد لله الذي أذل بالاسلام هذا وأشياعه (سپاس خدایی را که بوسیله اسلام این را و مانند او را ذلیل ساخت) سپس فرمود:يا معشر المسلمين تمسكوا بهذا الدين واهتدوا بهدى نبيكم ولا تبطرنكم الدنيا فإنها غرارة (ای جمع مسلمین به این دین چنگ بزنید و به روش پیامبرتان عمل کنید و شما را دنیا به تکبر واندارد زیرا دنیا فریبنده است. )در این موقع وفد اعزامی گفتند : ای امیر المومنین این هرمزان پادشاه اهواز است با وی سخن بگویید. حضرت عمر فرمود : تا زمانی که به این شکل است هرگز سخن نمی گویم. سریعا تاج و لباسهای فاخرش را در آوردند و لباس معمولی بر تنش دادند در این موقع حضرت عمر گفت: ای هرمزان عاقبت خیانت و عهد شکنی را چگونه دیدی؟ هرمزان گفت: ای عمر ما و شما در زمان سابق به حال خودمان بودیم خدا با هیچکداممان نبود آن زمان ما بر شما غالب بودیم اما الان خدا با شما است و بهمین خاطر ما مغلوب هستیم و شما غالب.حضرت عمر فرمود : در روزگار جاهلیت شما متحد بودید و ما متفرق به همین خاطر شما غالب بودید.سپس حضرت عمر گفت: تو چه عذر و بهانه ای برای عهد شکنی مکرر خود داری ؟ چرا پشت سر هم عهد شکنی می کردی؟هرمزان گفت: می ترسم قبل از آنکه خبر دهم شما مرا بکشید. حضرت عمر گفت : نترس اینطوری نمی شود.هرمزان گفت: من تشنه هستم. حضرت عمر فرمود: برایش آب بیاورید. وقتی آب آوردند چون کاسه معمولی بود هرمزان گفت من اگر بمیرم هم نمی توانم از این کاسه آب بخورم. حضرت عمر دستور داد در کاسه بهتری آب بیاورند وقتی آب آوردند هرمزان آبها را گرفت و طوری نشان داد که دستهایش از ترس می لرزند . گفت من می ترسم موقعی که مشغول نوشیدن آب هستم شما مرا بکشید . حضرت عمر فرمود نترس . تا زمانی که آب نخوردی تو را نمی کشیم. او آبها را بر زمین ریخت. حضرت عمر گفت بروید دوباره برایش آب بیاورید تا تشنه از دنیا نرود. هرمزان گفت من نیازی به آب ندارم من تشنه نیستم فقط می خواستم امان بگیرم و شما مرا امان دادید. حضرت عمر گفت: هرگز چنین نیست و من شما را امان ندادم . در این موقع انس صحابی پیامبر گفت: بله ای امیر المومنین شما او را امان دادید. حضرت عمر گفت: وای بر تو . من چگونه قاتل مجزأة و براء را امان می دهم؟ دلیلی برای حرفت بیاور ورنه تو را مجازات می کنم. انس گفت: شما فرمودید : تا زمانی که علت پیمان شکنی را بیان نکردی تو را نمی کشیم و فرمودید : تا زمانی که اب ننوشیدی تو را نمی کشیم. کسانی که در آن مجلس بودند گفتند راست می گوید.در این موقع حضرت عمر به هرمزان فرمود: مرا فریب دادی و قسم بخدا من از غیر مسلمان فریب نخواهم خورد . در این موقع هرمزان گفت خب من مسلمان می شوم.به این صورت هرمزان با دلی ناخواسته مسلمان شد و امان گرفت. حضرت عمر دستور داد مبلغ دو هزار درهم به عنوان حقوق ماهیانه به وی بدهند و منزلی در مدینه در اختیارش بگذارند. (تاریخ طبری ج 3 ص 183)ایرانی دیگری هم به نام فیروز اسیر شده بود و در اختیار مغیره بن شعبه بود . فیروز صنعتگری بود . فیروز وقتی دید عربها برای خود کنیه انتخاب می کنند برای خود کنیه ابولولو را انتخاب کرد. چون فیروز هم همین معانی (معنی جواهرات ) را می داد.مدتی گذشت تا اینکه هرمزان برنامه ترور حضرت عمر را طراحی نمود.
فیروز (ابولولو) که از نظر مذهب مسیحی بود، برده مغیره بن شعبه بود روزی حضرت عمر را در بازار دید به وی گفت : ای امیر المومنین ارباب من بر من خراج زیادی گذاشته است . حضرت عمر پرسید چقدر گذاشته ؟ گفت روزی دو درهم . حضرت عمر پرسید شغل شما چیست ؟ گفت نجاری ، نقاشی و حدادی . حضرت عمر گفت با این شغلهایی که شما دارید دو درهم زیاد نیست.بعد حضرت عمر گفت : من شنیده ام شما گفته اید من می توانم اسیایی درست کنم که بوسیله باد کار کند. گفت بله. حضرت عمر گفت : برای من یک اسیا بساز. ابولولو گفت : برای شما یک آسیایی بسازم که شرق و غرب در موردش حرف بزنند. وقتی ابولولو رفت حضرت عمر گفت این برده مرا تهدید کرد.حضرت عمر روز جمعه سخنرانی کرد و گفت : من خواب دیدم که خروس سرخی جند بار به من نک زد و فکر می کنم این نشان آن باشد که اجلم نزدیک شده است.روز بعد از تهدید ابولولو ، کعب الاحبار (یهودی که مسلمان شده بود) به نزد حضرت عمر آمد و گفت: فلما كان الغد جاءه كعب الأحبار فقال له: يا أمير المؤمنين، اعهد فإنك ميت في ثلاث ليال. قال: وما يدريك؟ قال: أجده في كتاب التوراة. قال عمر: الله! إنك لتجد عمر بن الخطاب في التوراة؟ قال: اللهم لا ولكني أجد حليتك وصفتك وأنك قد فني أجلك. (الکامل فی التاریخ ج 1 ص 469) (تاریخ طبری ج 3 ص 264)" روز بعد از تهدید ابولولو کعب الاحبار به نزد عمر آمد و گفت: ای امیر المومنین وصیت کن زیرا شما بعد از سه روز می میرید. حضرت عمر گفت : شما از کجا می دانی؟ کعب گفت: در تورات می بینم. حضرت عمر گفت : تو را بخدا که تو در تورات می بینی که نوشته عمر ابن خطاب؟ گفت نه (اسم شما نیست) ولی وصف و تعریف شما هست. و اینکه اجل شما فرا رسیده. "فلما كان الغد جاءه كعب فقال: بقي يومان. فلما كان الغد جاءه كعبٌ فقال: مضى يومان وبقي يوم. " فردای آنروز کعب آمد و گفت : دو روز دیگر باقی مانده . روز بعد آمد و گفت : دو روز گذشت و یک روز مانده . "حضرت عمر و همه تعجب می کردند زیرا حضرت عمر کاملا سالم بود و هیچ ناراحتی نداشت.در همین روز یعنی یک روز قبل از ضربت خوردن حضرت عمر ، عبدالرحمن فرزند ابوبکر از یکجایی عبور می کرد دید: هرمزان و ابولولو و جفینه (یک مسیحی که مدتی بود به بهانه سواد آموختن در مدینه مستقر شده بود) ایستاده اند و درگوشی با هم حرف می زنند موقعی که چشمشان به عبدالرحمان افتاد بشدت هراسان شدند و وقتی عقب رفتند خنجری افتاد که کاملا عجیب بود و توجه عبدالرحمن را جلب نمود این خنجر دو سر داشت و دسته اش در وسط بود. عبدالرحمن از دستپاچه شدن این سه نفر تعجب کرد و به راهش رفت.صبح روز سوم ابولولو چادری بر خود پبچیده بود تا شناسایی نشود و در صف اول آمده و جای گرفته بود حضرت عمر به نماز صبح آمد صفهای مردم را راست نمود و سپس تکبیر گفت : و نماز را آغاز نمود در این موقع ابولولو از پشت سرش حمله نمود و چند خنجر بر شکم حضرت عمر زد حضرت عمر افتاد .ابولولو خواست فرار کند اما صفوف مسلمانان راه را بر او بسته بود او همینطور بی هدف همه را با خنجر می زد تا راهش را باز کند جمعا دوازده نفر را زد که شش نفر به شهادت رسیدند وتا اینکه مردی عراقی چادری را بر سرش انداخت و او را دستگیر نمود. ابولولو وقتی خود را دستگیر شده دید با همان خنجر خود خود را زد و کشت.مردمی که به نماز ایستاده بودند هیچ متوجه نشدند چی شد حضرت عمر پس از افتادن عبدالرحمن بن عوف را صدا زد و گفت نماز را ادامه بده . عبدالرحمن جلو آمد و نماز را با سوره های کوچک اقامه کرد مردم تعجب نموده بودند که چرا صدای عمر قطع شد و صدای عبدالرحمن قرائت می خواند.بعد از نماز حضرت عمر را به خانه منتقل کردند. اولین مساله ای که ذهن حضرت عمر را مشغول داشته بود این بود که چه کسی مرا زد . لذا دستور داد بروید بنگرید چه کسی مرا زد.وقتی رفتند و تحقیق نمودند و جسد ابولولو را دیدند به حضرت عمر خبر دادند که قاتلش ابولولو است حضرت عمر خوشحال شد و گفت خدا را سپاس که خون من به گردن مسلمانی نیافتاد کسی مرتکب قتل من شد که یک سجده برای خدا نکرده.عبدالرحمن وقتی خبر ضربت خوردن حضرت عمر را شنید فورا به یاد جلسه هرمزان افتاد و گفت بنگرید با چه وسیله ای حضرت عمر ضربت خورد اگر خنجر دو سر باشد پس همان خنجر و توطئه ای بود. وقتی خنجر را دید گفت : همین بود.طبیب برای معاینه زخم حضرت عمر آمد ابتدا آب خرما به او خورانیدند (بخاطر آنکه حالش بجا بیاید مثل آب قند امروزی ) از آنجا که آب خرما مثل خون سرخ رنگ است معلوم نشد که آنها از معده او ببرون آمدند. لحظاتی بعد شیر به وی دادند دیدند شیرها از زخم شکم بیرون آمدند برای انکه روحیه حضرت عمر ضعیف نشود همه گفتند : اشکالی ندارد خوب می شود . حضرت عمر خندیدند و گفتند : اگر کشته شدن اشکالی ندارد پس من کشته شدم.
در بحث قبلی گفتیم که حضرت عمر مجروح شدند بعد از آنکه متوجه شدند زخم کشنده است حضرت عمر در مورد جانشین خود سخن گفتند فرمودند من شش نفر را پیشنهاد می کنم اینها کسانی هستند که رسول خدا وفات نمودند در حالیکه از اینها راضی بودند سفارش می کنم یکی از این شش نفر را انتخاب نمایید.افرادی را که نام می برم صدا بزنید: علی ، عثمان ، زبیر، سعد ، طلحه ، عبدالرحمن بن عوف.وقتی آنان آمدند حضرت عمر ضمن سفارشات دیگر در مورد اینکه آنان اقوامشان را از دیگران ترجیح دهند و مسئولیتها را به آنها بدهند هشدار داد . فرمودند : أنشدك الله يا علي ان وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني هاشم على رقاب الناس أنشدك الله يا عثمان ان وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل بني أبي معيط على رقاب الناس أنشدك الله يا سعد ان وليت من أمور الناس شيئا أن تحمل أقاربك على رقاب الناس (طبری ج 3 ص 264)تو را به خدا قسم می دهم ای علی اگر مسئولیت امور به دست تو آمد از اینکه بنی هاشم (خویشاوندانت) را بر گرده مردم مسلط کنی . و تو را به خدا قسم می دهم ای عثمان اگر مسئولیت امور به دست تو افتاد از اینکه فرزندان ابی معیط را بر گردن مردم سوار نمایی . و تو را به خدا قسم می دهم ای سعد اگر مسئولیت امور به دست تو افتاد از اینکه خویشاوندانت را بر گردن مردم سوار نمایی.سپس فرمود: با هم مشوره کنید و از میان خود یکی را انتخاب نمایید. سپس فرمود: جانشین بعد از خودم را در مورد انصار سفارش می کنم با آنها نیکی کنید . و همینطور به عهد و پیمانهایی که رسول اکرم بسته اند پایبند باشید و آنها را مراعات کنید.بعد از همه اینها مسئله ای که ذهن حضرت عمر را مشغول داشت این بود که کنار دوستانش (پیامبر و ابوبکر) دفن شود . به فرزندش عبدالله گفت : ای فرزند برو به نزد عایشه و به ایشان سلام برسان و بگو : عمر گفته اجازه می دهی من کنار دوستانم دفن شوم؟پیامبر خدا صل الله علیه و سلم در خانه عایشه دفن شدند دو سال بعد حضرت ابوبکر کنار پیامبر دفن شدند و عایشه همچنان در همان خانه زندگی می کرد. تصور عایشه این بود که من تا زنده ام در همین خانه خود زندگی می کنم هر زمان از دنیا رفتم همینجا دفن خواهم شد. و چون عایشه خانه دیگری نداشت اصلا فکر نمی کرد روزی نامحرمی را آنجا دفن کنند تا او ناچار به ترک خانه خود بشود.وقتی عبدالله بن عمر آمد و پیام حضرت عمر را آورد حضرت عایشه تعجب کرد و گفت من جای دیگری ندارم که نقل مکان کنم . و اینجا را برای خودم نگهداشته ام.وقتی عبدالله بن عمر برگشت ناگهان حضرت عایشه تغییر کرد . کسی را فرستاد که زود عبدالله بن عمر را برگردانیدند. حضرت عایشه گفت من الان که فکر کردم متوجه شدم حتما خدا می خواهد این سه نفر کنار هم دفن شوند زیرا من به یاد آوردم که هر زمان پیامبر سخنی می خواستند بگویند مثلا می گفتند : من و ابوبکر و عمر فلان جا رفتیم من و ابوبکر و عمر چنین گفتیم و.. پس وقتی در زندگی آنان با هم بودند چرا بعد از موت با هم نباشند. به امیر المومنین سلام برسانید و بگویید من اجازه دادم.حضرت عایشه وسایل خود را جمع نمود و به خانه برادرش عبدالرحمن نقل مکان کرد.وقتی عبدالله خبر اجازه حضرت عایشه را شنید خوشحال شدند ولی به فرزندش گفتند ای عبدالله احتمال دارد عایشه رودربایستی گیر نموده و با دلی ناخواسته اجازه داده اند لذا هرگاه من مردم یک بار دیگر از عایشه اجازه بگیر اگر اجازه دادند خوب است ولی اگر اجازه ندادند در قبرستان بقیع مرا دفن کن.سرنوشت قاتلان حضرت عمروقتی خبر جلسه روز قبل ابولولو و هرمزان و جفینه مسیحی همه جا سر زبان افتاد، عبیدالله فرزند عمر شمشیرش را بر داشت و سراغ آنان رفت او هرمزان و جفینه و دختر ابولولو را کشت . در این موقع مسلمانان خبر شدند که او آنها را کشته و همچنان قصد دارد کسان دیگری را بکشد به حضرت عمر اطلاع دادند حضرت عمر ناراحت شد و دستور داد او را دستگیر کنند. عده ای او را احاطه نمودند ولی چون شمشیر در دستش بود کسی جرات نمی کرد به وی نزدیک شود تا اینکه سعد ابن ابی وقاص و عمرو بن العاص آمدند و با زحمت شمشیر را از دستش در آوردند سعد موهایش را گرفت و او را بر زمین زد و دستگیرش نموده به خانه خود برد و زندانیش کرد.حضرت عمر وقتی از دستگیری عبیدالله خبر شد گفت: جانشین بعد از من در موردش تصمیم بگیرد.وقتی حضرت عمر از دنیا رحلت نمود او را در جوار پیامبر و ابوبکر دفن نمودند . سپس آن شش نفر وارد خانه مخصوصی شدند تا از میان خود یکی را انتخاب نمایند.شهادت حضرت عمر بزرگترین ضربه به اسلامشهادت حضرت عمر بزرگترین ضربه به اسلام بود حضرت عمر اولین شهید محراب مسجد بود اگر حضرت عمر در آن زمان به شهادت نمی رسید شاید فتنه ها و مشکلات بعدی (مثل شهادت عثمان و علی و حسین و...) برای مسلمانان ایجاد نمی شد.وقتی حضرت ابوبکر جانشین رسول خدا شد هرگاه می خواستند او را خطاب نمایند مثلا می گفتند السلام علیک یا خلیفه رسول الله . سلام بر تو ای جانشین پیامبر.وقتی حضرت عمر جانشین حضرت ابوبکر شد تا مدتی به وی هنگام خطاب می گفتند : السلام علیک یا خلیفه خلیفه رسول الله . سلام بر تو ای جانشین جانشین پیامبر . تلفظ اینقدر کلمه کمی مشکل بود به همین خاطر مسلمانان به حضرت عمر لقب امیر المومنین دادند یعنی اولین کسی که امیر المومنین نامیده شد حضرت عمر بود.زمانی که حضرت علی در هنگام نماز صبح مورد حمله قرار گرفت و به شهادت رسید، دخترشان ام کلثوم فریاد می زد و می گفت : وجعلت أم كلثوم بنت على تقول : مالى ولصلاة الغداة قتل زوجى عمر أمير المؤمنين صلاة الغداة وقتل أبى أمير المؤمنين صلاة الغداة (البدایه و النهایه ج ۸ ص ۱۳ - تاریخ اسلام ذهبی ج ۱ ص ۴۸۹ )چه شده مرا با نماز صبح ( چرا برای من مصیبت شده ). همسرم امیرالمومنین عمر در هنگام نماز صبح به شهادت رسید پدرم امیرالمومنین نیز در نماز صبح به شهادت رسید.

جهاد تا قیامت ادامه دارد


رسول الله(ص) میفرمایند :

(جهاد تا قیامت ادامه دارد) بنابراین یقین کنید

مجاهدین هم تا قیامت خواهند بود انشاءالله

در زمانيكه توهينات به شعائر اسلامي رواج پيدا كرده

زمانيكه كفار چنان بر خود جرئت داده اند كه به كشورهاي اسلامي تجاوز ميكنند

رسانه ها دست به دست هم داده اند تا ريشه ي اسلام را بركنند

آيا زمان آن نرسيده كه به قرآن و سنت رجوع كنيم؟

آيا چاره اي بجز جهاد و مقاومت ميباشد؟

آيا بهتر نيست كه بجاي كوبيدن برادران مسلمان با آنها متحد شويم


سالهاست که ملتم...

سالهاست که ملتم آرزوی آزادی دارد
سالهاست که رنج شبهای آرام را به دوش می کشند
سالهاست که خون چشمان آنان را فرا گرفته
وجگر گوشه های خویش را غلطان در خون دیده اند
سالهاست که چوبین دار جلوه گرخیابانهاست وسالهاست که قناریان
سبز ملت بلوچ به دار اعدام کشیده می شوند
وسالهاست که مادران پناه خویش را در غم واندوه دیده اند
ورنگ سیاهی را به دامان خویش پرورانده اند
مادرم دیگر تمام شد من بیدارم ودیگر نخواهم خوابید مادرم آرام بخواب آرام

آری خون با خون شسته خواهد شد...


در وادی غربت در میان آه وناله های یک ملت به نا گاه پرچم امید شکوفه زد وجوانی از میان آه وناله ها شکفت ورنگ غیرت وجوانمردی به خود گرفت آری این شکوفه گل حاصل عزت ملت بلوچ است اکنون وقت برداشت آن فرا رسیده آری دهقانان به یاری گلهای نو شکفته بشتابید واز این غنچه ها حمایت کنید آری اینها امید وعزت من وتو ای ملت بلوچ هستند.
اینها جوانان رنگ خون به خود دیده هستند وهرگز رنگ پاییز را به خود نخواهند گرفت. آری خون با خون شسته خواهد شد.

پیام تبریک مولوی عـبـدالـرئـوف ریگی سـخـنـگـوی جـنـبـش مقاومت جندالله به مناسبت عید سعید قربان

بسم رب الشهداء و المجاهدين
عيد سعيد قربان ، عيد ايثار و فداكاري ، عيد قرباني و از خودگذشتگي ، عيد عشق به الله و فرامنيش را به همه مسلمانان و مومنان و محضر يكايك مجاهدان و سرمچاران و خصوصا خدمت رهبر عزيز و سرور گرامي حاجي محمد ظاهر بلوچ و خانواده معظم شهداي راه عزت و آزادي تبريك مي گويم و در اين روز سعيد و مبارك براي همه امت اسلام عزت و سربلندي آرزو مي كنم.
اين روز همانگونه كه موجب سرور و شادماني است با خود نويد عزت و آزادي و پيروزي و موفقيت براي كساني مي دهد كه در ره هدف از خود بگذرند و جان و مال خود را قربان كنند زيرا اين روز عظيم يادآور قرباني عظيم ابراهيم عليه السلام است كه در راه الله فرزند خود را هم به قربانگاه فرستاد و اين قرباني عظيم ابراهيم عليه السلام او را به جايگاهي رفيع در دنيا و آخرت رساند و به بركت آن قرباني امروز مليونها انسان در مكه مشرفه گرد مي آيند و مراسم ابراهيمي را به جاي مي آورند.
اين نشان مي دهد كه قرباني ها ، فداكاري ها و از خود گذشتگي ها به هدر نمي روند بلكه همين قرباني ها و فداكاري ها هستند كه عزت و عظمت ، پيروزي و موفقيت را به ارمغان مي آورند.
و امروز ملت مسلمان بلوچ مفتخر است كه صدها فرزند خود را در راه عقيده و ايمان و عزت و آزادي به قربانگاه فرستاده است و ان شاء الله آن روز خيلي نزديك است كه اين ملت مظلوم عزت و آزادي خود را در جشن گيرد.
آري امير عبدالمالك رحمه الله روحيه فداكاري و قرباني را در اين ملت آفريد و امروز شاگردان مكتب عبدالمالك اين درخت را با رهبري امير عزيز حاجي محمد ظاهر بلوچ آبياري مي كنند و به زودي اين درخت تنومند بلوچستان را در زير سايه خود قرار خواهد داد و به روزهاي سوزان بردگي و ذلت ملت مسلمان بلوچ پايان خواهد داد.
به اميد آن روز
خادم مجاهدان عبدالرئوف ريگي
abdulrauf.rigi@gmail.com

افراد بدتر از حیوان ۲

بنام الله
کلامی زیبا از حضرت علی در مورد داماد مهربانش عمر فاروق شوهر کلثوم بنت علی بن ابی طالب
ومن کلام له علیه السلام لعمربن الخطاب وقداستشاره فی غزو الفرس بنفسه ان هذا الامر لم یکن نصره ولاخذ لانه بکثره ولا قله وهو دین الله الذی اظهره وجنده الذی اعده وامده حتی بلغ ما بلغ وطلع حیثما طلع ونحن علی موعود من الله والله منجز وعده وناصر جنده ومکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه ویضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز وذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابدا والعرب الیوم وان کانو ا قلیلا فهم کثیرون بالاسلام عزیزون بالاجتماع فیکن قطبا .
( نهج البلاغه ج 2 ص 40 )
از سخنان آن حضرت رضی الله عنه است هنگامی که عمر بن الخطاب رضی الله عنه در باره رفتنش به جنگ ایرانیان باآن حضرت مشوره نمود ودر پاسخش فرمود : این امر پیروزی ، و شکست دین اسلام به بسیاری وکمی سپاه نیست ، بلکه این دین وسپاه خداوندی است که آن را نمایان ساخته ، واو را یاری وکمک کرده ، تا برسد به آن جایی که باید برسد وظاهر گردد در هر جایی که باید ظاهر گردد واگر چه عرب امروز کم هستند لیکن چون مسلمانند بسیار ودر پرتو اجتماع وهم آهنگی ارجمند وپیروزند پس تو مانند ستون فولادین گردونه در جای خویش استوار باش .
در این جملات زیبا حضرت علی حضرت عمر و سپاهی که تحت قیادت عمر رضی الله عنهم اجمعین جهاد می کردند را مسلمان می دانستند ولی در این زمان آخوند های بی شرف به حضرات صحابه توهین می کنند وجملات زیبای حضرت علی را دارند کم کم از کتاب های خود حذف می کنند تا بهتر بتوانند مردم ساده لوح خود را استحمار کنند و به بهانه خمس مالشان را وبه نام صیغه ناموس شان را مورد تعرض قرار دهند لعنت خداوند بر تمام دشمنان اصحاب پیامبر تا روز قیامت .

پیام تبریک کماندر نادر ناهوکی فرمانده ی کل نیروهای نظامی جنبش مقاومت جندالله به مناسبت عید سعید قربان

بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید قربان را به عموم مسلمین جهان بالخصوص به رهبر عزیزم ، امیر محبوبم حاج محمدظاهر بلوچ ، مبارزین جنبش و ملت ستمدیده ی بلوچستان تبریک عرض مینمایم.
از رب العالمین امید دارم عبادات این روز خصوصا دعای مظلومین که برای نابودی کفر و ظلم دعا میکنند قبول کند چنانچه مفهوم حدیث رسول الله صلی الله علیه و سلم است بترس از دعای مظلوم زیرا ما بین او و خداوند متعال هیچ مانع و حجابی نیست امیدوارم که رب العالمین دعای مظلومین را قبول کرده و ریشه های کفر و شرک و ظلم و بی عدالتی را از بیخ و بن بر کند و حق و عدالت را بر سرزمین حاکم گرداند.
بنده به عنوان یک خدمتگذار اهل سنت ایران بالخصوص مردم بلوچستان که در سالهای اخیر به اشکال مختلف مورد تحقیر و تذلیل قرار گرفته اند ، مساجد و مدارس شهید شده ، علما به دار آویخته شده اند ، جوانان بیگناه روزانه به دار آویخته میشوند، در شکنجه های فرعونیان مظلومانه به شهادت میرسند و به ناموس شان تجاوز میشود دعوت به صبر میدهم و قول الهی را یادآور میشوم جایی که میفرماید : و استعینوا بالصبر و الصلاه کمک بگیرید از صبر و نماز لذا بنده شما را به صبر و استقامت و تحمل سختیهای راه دعوت میدهم زیرا هیچ قومی بدون قربانی و تحمل سختی به آزادی و عزت نرسیده است.
همچنین بنده به شما خوشخبری میدهم که فرزندان غیور و مومن و سلحشور جنبش عزم خود را جزم کرده اند تا با فدا کردن جان و مال از شما دفاع کنند و برای برگرداندن عزت و آزادی از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند خصوصا بعد از دستگیری رهبر عزیز جنبش امیر عبدالمالک جوانان زیادی به جنبش پیوستند و برای عملیات استهشادی ثبت نام کردند که الحمدلله در این مدت مسئولین جنبش با فعالیت شبانه روز این افراد را بعد از گزینش وارد مرحله ی آموزش کردند و بعد از پایان دوره ی آموزشی افراد در حال آماده باش کامل به سر میبرند .
برادران جان بر کفن و جان نثار استشهادیون ، بنده و دیگر مسئولین را شدیدا تحت فشار قرار داده اند تا هر چه زودتر عملیاتهای استشهادی را شروع کنیم و این سفاکان خون آشام صفوی به سزای اعمالشان برسانیم.
ضمنا خطاب به رژیم آخوندی میگویم که دیگر بس است وقت آن آمده که به هوش بیایید و دست از ظلم و تجاوز بکشید و گرنه مسئولیت آنچه در آینده اتقاق می افتد بر گردن خودتان است جوانان ما بیدار شده اند و میخواهند خودشان حاکم سرزمین شان باشند لذا بهتر است بلوچستان را ترک کنید و گرنه بلوچستان را جهنمی سوزانده برایتان خواهیم ساخت.
به امید عزت و آزادی مسلمانان
نادر ناهوکی

درود بر شیر مردان و دلاور مردان بلوچستان



--------------عصر نو جلوه ها آراسته********* از غبار پای شما برخواسته------------

کشت حق سیر آب گشت ازخون شما********* حق پرستان جهان ممنون شما

عالم از کردار شما صاحب تکبیر شد ******** از وجود شما ایمان ما تعمیر شد


در نگاه شما زیان کار بودیم ما ********* کهنه پندارید شما خوار بودیم ما


اعتبار از لا اله دارید شما ********* هر دو عالم را نگه دارید شما

از غم امروز و فردا آزاد گشته اید********* با رب خود عهد محبت بسته اید


همچو یاران رسول {ص}از این دنیا رفته اید******* راه حق را به ما آموخته اید

---مجاهد راه حق ابو سعد بلوچ ---

بلوچستان سرزمین غیرت حماسه وایمان

اینجا سرزمین بلوچستان است ،بلی اشتباه نکنید ، سرزمین غیرت ، حماسه و ایمان ، سرزمین مردمان ساده و رشید ، سرزمین کسانی است که اجدادشان با هیچ قیمت تا به امروز نگذاشته اند آبی خوش از گلوی متجاوزان به پایین رود و بتوانند به تاراج و جنایت براحتی ادامه دهند.
توپ ،تانک و مسلسل اثر ندارد و دهها نه که صدها خائن نامرد و بزدل و به اصطلاح سیاسی هم در کنار این مترسکان شیاد متجاوز باشند فایده ای ندارد و حاشا و کلا که خامنه ای بتواند تاریخ را از تکرار باز دارد و بیایند دستگیر کنند ، تطمیع کنند ، تیرباران و بمباران و اعدام و استثمار و تاراج کنند اما بلی اما نمی توانند وجبی از اراده همین مردم ساده در بازپس گیری سرزمینشان از دست متجاوز و بیگانه کم کنند و همین مردم بلی همین مردم با همین سادگی و بی آلایشی خود ،آنچنان ضرباتی مهلک بر وجود نامیمون خامنه ای و مزدورانش وارد خواهند کرد تا با خفت و خواری به دست پای همین مردم بلی همین مردم افتاده و فراری را بر قراری ترجیح دهند و این نه غلویست و نه احساس بلکه تکرار تاریخ است ، تکرار مکرر تاریخ که ظالم با هر نامی از نمرود و چنیگز مغول گرفته تا هیتلر و استالین را به گورستان خود برده است .
بلوچستان از جیرفت و زابل تا جاسک و میناب و دشتیاری آزاد خواهد شد و فقط بلی فقط این فرزندان همین دیار غیرت ،حماسه و ایمان خواهند بود که خود سرزمینشان را با اراده خود ، فقط اراده خود اداره خواهند کرد.

پیام تبریک رهبر جنبش مقاومت جندالله حاج محمدظاهر بلوچ به مناسبت عید سعید قربان

عید سعید قربان را به همه ی مردم مسلمان جهان بالخصوص به ملت ستمدیده و تحت ظلم رژیم آخوندی ، مردم بلوچ و اهلسنت تبریک و تهنیت عرض میکنم.
ایثار عظیم حضرت ابراهیم و مبارزه با نفس و شیطان ، نماد این حقیقت حکمت آمیز است که پیمودن راه تعالی و پیشرفت و عروج، بدون گذشت و ایثار و مبارزه امکان پذیر نیست ، از مردم بلوچ و اهلسنت میخواهم که بر خلاف رژیم آخوندی قیام و مبارزه کنند و از ایثار و خودگذشتگی کار بگیرند و در مقابل سختیها و مشکلات صبر و تحمل کنند.
بیایید با همدیگر به مناسبت این عید بزرگ عهد و پیمان بندیم که برای آزادی سرزمین مان از دست متجاوزان از هیچ کوششی دریغ نورزیم و با الفت و دوستی به جهاد و قیام علیه رژیم ادامه دهیم.
ایجاد شکاف میان ملت بلوچ ، فاصله انداختن میان مردم وعلمای کرام و ایجاد سوءظن در بین ریش سفیدان و سران قبائل از ترفندهای دشمن است ، همه باید مراقب این حرکات دشمنان ملت بلوچ و اهلسنت باشند.
تفرقه افکنی و ایجاد فاصله بین مردم و مبارزین محور اصلی سیاست رژیم آخوندی است اگر ملت بلوچ در کنار مبارزین هم متحد و یکپارچه باشند یقینا رژیم شکست خواهند خورد.
بر ملت بلوچ ظلم و تعددی فراوانی بالخصوص در ماههای اخیر روی داده است و جوانان بسیاری را اعدام و به شهادت رسانیده اند ، به ملت بلوچ قول میدهیم که این جنایتهای رژیم بی پاسخ نخواهند ماند و به زودی برادران شما انتقام سختی از مزدوران رژیم خواهند گرفت .
همچنین به مزدوران رژیم و کسانی که به نحوی با رژیم همکاری میکنند هشدار میدهم که از این کار خود بازآیند و یا بلوچستان را ترک کنند ، وگرنه خود را برای موت آماده کنند.
به امید آن روزی که تمامی ملت بلوچ روز عید را درسرزمین خود با امنیت و خود کفایی عیدی کنند.
حاج محمد ظاهر بلوچ

عید سعیدقربان برهمه مسلمین جهان مبارک باد



مدیریت وبلاگ دوستدارشهدای جندالله:
عید سعید قربان را به تمام مسلمین جهان و بالخصوص مردم اهل سنت ستمدیده ایران و مردم بلوچ استان بلوچستان ، مجاهدین راه حق و به امیرحاج محمدظاهر بلوچ(حفظله الله) و مجاهدانی که درهرجا هستند وبه خانواده ی شهدای که در راه اسلام جان خود را فدا کردند وبالخصوص خانواده شهیدامیر عبدالمالک بلوچ(رحمه الله علیه) تبریک وتهنیت می نمایم
التماس دعا

شهید عبدالرحیم براهویی (عبدالحمید جان)


حدیث پیامبر (ص


جنت در سایه شمشیر جا دارد


یعنی شهید به مجرد شهادت داخل جنت می شود

توقف ندارد

(مسلم .نسايی.انوار)

مردان خدا چه با صفامی میرند

جان داده ودر راه خدا می میرند

ای خوشا بافرق خونین در دیار یار رفتن

سرجدا پیکر جدا در محضر یار رفتن

خرم آنروز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم کز پی جانان بروم

بسا کس اندوه فردا کشیدند

کی دی مردند و فردا را ندیدند

نه پنداری که مرد اامتحان مرد

نمیرد گر چه زیر آسمان مرد

تو را شایان چنین مرگ است ورنه

ز هر مرگی که خواهی می توان مرد

افراد بد تر از حیوان 1

ایمان صحابه از نطر حضرت علی (رض )
قوم والله میامین الرای مراجیح العلم . ئقاویل با الحق . متاریک للمعنی مضوا قدما علی الطریقه واوجفوا علی المحجه فظفروا بالعقبی الدائمه والکرامه البارده .
( نهج البلاغه خطبه ۱۱۵ )
حضرت علی می فرماید : بخدا گروهی بودند دارای رای ها ونظرهای پاکیزه وحلم وبردباری شان از دیگران بیشتر . گفتارشان حق وراه راست را برگزیده وآن را مقدم داشته وبر آن گذشتند وبسوی آن شتافتند وبه عاقبتی جاویدان وکرامتی نیک وگوارا دست یافتند .
بله دوستان این است جملات زیبایی که حضرت علی در حق صحابه از زبان مبارکش بیرون می آورد وامروزه کسانی که ادعای عشق علی را می کنند بر خلاف وجدان و خواسته علی به دوستانش تو هین می کنند واین آخوند های رسوا چقدر این ملت بی شرم را استحمار کرده اند شما خودتان خدس بزنید اینان کسانی هستند که لعنت الله و رسولش وتمام موجودات بر آنان همچون باران بهاری سرازیر است این لعنت ها مبارکشان باد .
لعنت الله علیهم اجمعین


مجاہد

تو فطرت سے قریب ہے پہاڑوں سے محبت تیری
قدرت تجھ پہ مہرباں یہی تو ہے نکہت تیری

اک ہم ہیں آشفتہ سر ہنگامہ خیزیوں میں شہر کی

یہاں پنجرے سونے کے وہاں آزادی سلطنت تیری

مجھے یقیں ہے فریب و دجل میں تو نہ آئے گا

کفر سے نمایاں ہے ہر دور میں عداوت تیری

اپنے اسلاف کا سبق نہ جانے کہاں ہم گنوا بیٹھے

باطل سے تجھے مخاصمت وہی تو طاقت تیری

جکڑبندیوں آسائش و آرائش سے تو بے پرواہ

قرآن لگا کے سینے سے سوکھی روٹی چاہت تیری

یہاں مدرسے بھی خانقاہیں بھی مسجدیں شاندار

بزدلی ہے ہماری چادر اور عظیم شجاعت تیری

دالبندین آنلاین

گر دیوارها را اینقدر بلند کنید که پرنده از عبورشان عاجز باشد ، اما از دست مبارزین نمی توانید در امن باشید

حسين ذوالفقاري’ فرمانده مرزباني رژیم آخوندی ازاستحكامات، تجهيزات و دیوارهای طویل و عریض ، سیم خاردارها و مین ها در نوار مرزي ايران و پاكستان در بلوچستان اشغالی – زاهدان ديدن كرد.
و مانور تبلیغاتی با دهها هلی کپتر دادند که ما با این دیوارها و سیم خاردارها از دست سرمچاران بلوچستان در امان خواهد بود.
ذوالفقاری و سایر مزدواران رژیم جمکرانی بدانند که امنیت از طویل بودن دیوارها در بلوچستان قائم نمیشود ، تا زمانیکه ملت بلوچ به حقوق ملی و مذهبی خود نرسیده اند ، رژیم آخوندی و زابلی های صیغه ای از دست مبارزین در امن نخواهد بود.
گر دیوار ها را اینقدر بلند کنید که پرنده از عبور دیوارهایتان عاجز باشد ، هزاران مین کشت کنید ، این مبارزین هستند که پر در می آورند و به سوی شما با واسکت های استشهادی شان پرواز خواهند کرد و شما را تکه تکه و صیغه خانه هایتان را ویران خواهند کرد.
ناکو وشدل

زابلي را بهتر بشناسيم

زابل كه نام قديمي اش سگستان بوده است.علت نامگذاري سگستان به خاطر اخلاق مردمانش كه به سگ شباهت دارند بوده است درزمان قديم چوپانها احتياجي به سگ نداشتند يك زابلي همراه چوپان مي فرستادند كه كارسگ والاغ را انجام ميدادند اخلاقشان بسيار به سگ شبيه است مثل سگ به صاحبانشان وفادارند چنانچه مي بينيم از آخوندها كور كورانه اطاعت كرده و سگ آخوندها شده اند وسگ دربار خامنه اي شده اند وبرايش دم تكان ميدهند شهر سوخته قديمي ترين شهرسگستان است كه باستانشناسان در حفاري كه درآنجا به گمان خويش اولين چشم مصنوعي جهان رايافتند وزابلي ها باآب وتاب فراوان به تبليغ اين موضوع پرداختند،اي بدبخت بيچاره هاشما تا بيست سال پيش به قول خود آخوندها با شربت سينه غذا ميخورديد وشربت معده بهترين دسر شما بود،اون يك تشله بود كه مادربزرگتان از رود خانه پيداكرد وفكركرد چه چيزگرانبهائي بدست آورده از دست شمادزدها آن تشله را جاسازي ومخفي كرد كه در آتش سوزي شهرمادر بزرگتون جزغاله مي شودوآن تشله در كنارش مي ماند،شماراچه به چشم مصنوعي؟همون شربت سينه ومعده تون را بخوريد وشكرآخوندها را بجاآورده كه چند صباحي كه اين آخوندهاي احمق روي كارند شما هم برخر مراد سواريد،واي بروزيكه آخوندهاجول وپلاسشونا جمع كرده وبروند فكر آنروزتان را بكنيد كه اگرزير سنگ هم بريد شماراپيداكرده واين سي سال ظلم و ستم ودزدي شمارا از حلقومتان بيرون ميكشيم امروزكه رژيم آخوندي باتمام توان شما را حمايت وحفاظت ميكند ولي مجاهدين جان بركف ضربات سنگيني بر پيكر منحوس تان وارد آورده اند واي بروزيكه حامي وپشتيباني داشته نباشيدآنروزچه خاكي برسرتان ميريزيد اي بدبخت بيچاره ها از همين حالاجائي براي خودتان دست وپا بكنيد كه فردا دير است اين آخوندها شما راخرگير آورده اند واز شما كار ميكشند شماهم خر آخوندهاشده ايدو نوكري آنهارا كرده وبا بلوچها خودتان رابد كرده ايد با بد كسي در افتاديد كه جنايت شماراهيچ وقت فرامو ش نمي فراموش نمي كند ودر فكر انتقام است آن هم چه انتقامي سختي كه در تاريخ ثبت وجاودانه شود به اميد آنروز
مجاهد بلوچ

مسیر جاده فنوچ به مسکوتان جان 4نفر را گرفت که 3نفر از طایفه شیرانی در این حادثه فوت کردند و 4نفرشان به شدت زخمی شدند که علت این حادثه جاده غیر استاندا

آياملت بلوچ راهي غير از مبارزه مسلحانه دارد؟؟؟
اگر حق را بگويند اعدام ميشوند،درخيابانها مورد سوءقصد قرار مي گيرند،به زندان مي افتند دريك صحنه سازي تصادف شهيد مي شوند،برچسب بيگانه وتروريست ميخورند، به بيدادگاه احضارمي شوند،اگرشغلي داشته باشند به بهانه قاچاق سوخت تيراندزي ميكنند و ميكشند،بادلايلي كه گفت شد چه راهي جز مبارزه وجهاد باقي مي ماند ثروت ومنابع معدني مان را به تاراج برده وميبرند جالب آنستكه اين جنايتكاران ادعاي خدمت دارند!!!
اين چه خدمتيست كه حتي يك جاده استاندارددر بلوچستان پيدا نمي شود وروزانه دهها تن در اين جاده هاي غير استاندارد جان خود را ازدست ميدهند پولي كه بايد صرف راهسازي مصرف شود از جيب اشغالگران زابلي سر در مي آورد که همین یک هفته پیش در حادثه دلخراش رانندگی در مسیر جاده فنوچ به مسکوتان جان 4نفر را گرفت که 3نفر از طایفه شیرانی در این حادثه فوت کردند و 4نفرشان به شدت زخمی شدند که علت این حادثه جاده غیر استاندار بوده که به خاطر این که این بودجه های که صرف این پروژه های راه سازه و غیره در بلوچستان شود به جیب این غارتگران زابلی میرود و يا اين كه صرف ديوار كشي در مرز شرقي بلوچستان ومين گذاري در مرز غربي آن ميشود که ما بلوچهای بلوچستان از رفاه و اسایش محروم هستیم .
وبعضي ها هم اعتقادي به مبارزه مسلحانه ندارند كه به آنها ميگوئيم از عقل خود كمك بگيرند بينديشند اين رژيم اگر منطق داشت اولا ما اين مشكلات رانداشتيم مانند مناطق شيعه نشين، وروز درخواست حل مشكلات را دارند چرا حل نميشودحالا شما خود قضاو ت كنيد چه راهي جزجهاد و مبازه مسلحا نه وجود دارد؟
رژيمي كه منطقش فقط زور وچماق است!
ما باید سرنوشت و حاکمیت بلوچستان را از دست این اشغالگران بگیردم تا منابع ومعادن بلوچستان را برای رفاه واسایش بلوچ بلوچستانی استفاده کنیم .
خبر گزاری اهوران نیوز

بهر حال مرگ فرا می رسد پس بیا سر به بالین قرآن بمیریم.

اامروزه امت اهل سنت مورد تاخت و تاز مشرکان ظالم قرار گرفته ،ودشمن در تهاجمی تازه با بهره گیری از تمام امکانات و اتحاد وبا تمام قوا و بعضأ نوکران و مزدورانی که در میان اهل سنت وجود دارند؛امت مسلم اهل سنت را هدف قرار داده اند وبه کشتارو اسارت مشغول هستند.آری دولت مشرک ایران بداند که هرگز نمی تواند ملت عاشق شهادت رااز مکتب جهاد دور کند .آری بپاخواسته اند انسانهایی پاک و مخلص ؛جوانانی عاشق که با عروس شهادت پیمان زندگی بسته اند؛ودر راستای تحقق آرمانهای اسلام و ندای شهیدان بخون خفته ؛و جوانان به بندکشیده . آری برادرم ما را این چنین مرگی آرزوست.
بهر حال مرگ فرا می رسد پس بیا سر به بالین قرآن بمیریم.

جنایتهای مزدوران رژیم آخوندی در شهرستان جاسک - سیریک

سلام و خسته نباشید بر مجاهدان را حق به امید پیروزی بر ضحاکان ولایت فقیه آخوندی ایران یک عرضی مختصر داشتم که باید به عرض بزر گواران مجاهد برسانم شاید اسم شهر سیریک که یک شهر مرزی با اکثریت جمعیت 100 درصد سنی درمکران نزدیک به جاسک به گوش شما نخورده این شهر اخیرا دوسالی هستکه تبدیل به شهرستان شده وحکومت جنایت کار جور وفساد اخوندی اکثرا جمعیتی از شهرستانی ها وغیر بومی وشعیه های مجاور این شهرستان رابه بهانه های مختلف روانه این شهر وان ها را اسکان داده هست تا از همه حیث وفعالیت چه در زمینه مذهبی وچه در زمین اداری وغیره برای مرمان بومی وسنی مذهب این شهر دردسر درست کند هز زن ودختری بومی وسنی مذهب به بهانه کاری در این شهرستان که به ادرات مراجعه میکنند اکثرا مدیران ان ادارت ها وکارمندان شعیه مذهب وسرحدی میباشد که در جندین مسئله در مقابل حل مشکل کاری انها تقاضای ونیت سوء وپیشنهاد ناموسی برای انها میدهند (در مورد اول دو تن از کارمندان اداره اموزش وپروش این شهر به یک دختر17 ساله دبیرستانی در سالن همایش این شهر تجاوزکردنند واب از اب تکان نخورد(درمورد بعدی برادر رئیس اموزش وپرورش همراه با دو دختر با ماشین سواری پراید اقدام به نوشین مشروب وپس از مستی زیاد یک نوجوان 15 ساله بلوچ را درجاده میناب جاسک زیرکشیدن واین طفل نوجوان دم ضرب جان با خت واین قضیه هم با فشار وپارتی بازی زیر پا گذاشته شد)(ودر مورد بعدی معاون کمیته امداد امام خمینی این شهرستان اخیرا زنی که میخواسته بعد از فوت شوهر زیر پوشش این نهاد قراربگیرد از طرف معاون کمیته تقاضای مورد اهانت قرار گرفت و حل مشکل این خانم را مشروط یه هم خوابی یک شب با دختر 15 ساله اش گذاشته بود که ا ماجرا هم توسط مسولیین کثیف زیرپا گذاشته شد)واقعا عمق جنایت های حکومت به ظاهر اسلامی بر سر این شهرستان ومردم بومی با اکثریت جمعیت تسنن توسط اخوند های کثیف زیاد شده که در این بین شرف وناموس وجان ومال واصالت مردم از بین میرود (واخیرا وبلاگی را در این شهرستان موسوم به سپاه قدس شهرستان سیریک راه اندازی نمود ه اند که همه به عقاید و ارمان های اهل سنت به شدت توهین وخلفای راشدین را که مورد احترام اهل تسنن هستند را به تمسخر گرفته اند کسی هست که صدای دل من را بشنود کسی هست مطالب من را به گوش ازادی خواهان حقوق بشر برساند و خیلی مواردی دیگر هست که به عرض شما خواهیم رساند ببخشد مطالب من ویرایشی ونظم مناسبی ندارد .
عائیشه طاهری 19 ساله ازشهرستان سیریک

رهبر القاعده در یمن مسلمانان را به حمله به ایران فراخواند

رهبر القاعده شبه جزیره عربستان، مسلمانان را به حمله به ایران فراخواند
به گزارش بی بی سی، انور عولقی، روحانی یمنی که به عنوان رهبر شبکه القاعده در شبه جزیره عربستان شناخته می شود در پیامی ویدئویی مسلمانان را به مبارزه با ایران فراخواند.
پیام ۲۳ دقیقه ای انور عولقی در آغاز با فراخوان به حمله به آمریکا آغاز می شود. این روحانی یمنی در پیام ویدئویی خود تأکید می کند برای حمله به آمریکاییها، نیازی به صدور فتوای دینی نیست و مسلمانان می توانند بدون مشورت و جویا شدن نظر مراجع مذهبی علیه آمریکا وارد عمل شوند.
وی که خود متولد آمریکا است و دارای تابعیت آمریکایی نیز هست سپس می افزاید که منطقه از سویی با آمریکا و اسرائیل درگیر است و از سوی دیگر با جمهوری اسلامی و “چیزی نمانده که جمهوری اسلامی هم سهم خود را از این کیک بردارد”.
به گفته این روحانی یمنی، رهبران جمهوری اسلامی به دنبال خدمت به اسلام نیستند بلکه طرحی”رافضی” (شیعی) و “فارسی” را دنبال می کنند که نخستین قربانی آن مردمان کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد بود.
انور عولقی که مخفیانه در یمن زندگی می کند و تحت تعقیب است، در پیام ویدئویی خود جمهوری اسلامی را متهم کرد که در حال پراکندن باورهای انحرافی در کشور یمن است و از روحانیون اهل سنت انتقاد کرد که چرا وقتی “رافضیان” همچنان در عراق حضور دارند به مقابله با دولتمردانی که امکان چنین حضوری را فراهم می کنند بر نمی خیزند.
پیام انور عولقی در روزی منتشر شده که بامداد آن، اتوبوس حامل زائران ایرانی در کربلا هدف بمبگذاری قرار گرفته و دست کم سه زائر ایرانی جان خود را از دست داده اند.
سه شنبه شب گذشته نیز محلات شیعه نشین بغداد ظرف بیست دقیقه شاهد چندین انفجار پی در پی در قهوه خانه ها، غذاخوریها و مجالس سوگواری شد که ۶۴ کشته و حدود ۳۶۰ زخمی بر جای گذاشت.
پس از این انفجارها، شاخه القاعده در عراق با صدور اطلاعیه ای مسئولیت حملات سه شنبه شب را به عهده گرفت و با لحنی تند به شیعیان هشدار داد که این اقدام تازه آغاز کار است و باید منتظر روزها و شبهای خونبارتری باشند

امیر جان رفتي ولي راهت ادامه دارد

امير جان دلمان تنگ شده دلم گرفته وخيلي شده براي پيامهاي روشنگرانه ات براي مصاحبه هاي روحيه بخش كه روحيه بخش مظلومان وستمديگان بود پيا مهايت وقتي مي آمد دست به دست ميگشت به وهر خانه اي مي رسيد جوانان رامي ديدي بسيار شادمان وباشورخاصي اخبارجنبش رادنبال ميكردند وازپيامهايت روحيه مي گرفتند.تا اينكه آن مصيبت دردناك رخ داد باوركردني نبودهمه دوستا نت رامي ديدي گرفته وناراحت بودند درحالي كه دشمنان خدا جشن گرفته بودندولي قهرمانانه در برابرشكنجه هاي دژخيمان مقاومت كردي شكنجه هاييكه بقول خودشكنجه گران سنگ رامجبوربه اعتراف مي كرد نتوانستند تو رامجبور به اعتراف كنند.شكنجه گران كه چند ملاي خودفروخته درباري اوردند كه ميخواستند باشمابحث كنندوبعد آن را براي فريب ملت پخش كنند مايوس كردي بقول يكي از مولويها يكي از اين ملاها به شما گفته بود چرابا كافران جهاد نمي كنيد وبا مسلمانان جهاد ميكنيد وبعد از آن آياتي از قرآن تلاوت كرده بود كه لفظي را اشتباه خوانده بود، گفته بودي ماشاءا…مولوي هستي ولي قرآن بلد نيستي وبعد از آن باآواز دلنشين وزيبايت تلاوت وتفسير وترجمه كرده بودي وگفته بودي اينها مشرك واقعي هستند چه كسي گفته اين ها مسلمانند وبعدبا دليل ومدرك ثابت كرده بودي و گفته بودي راه من جهاد است ومن يك وجب از راه خودم عقب نشيني نكرده ام واين اعترافات كه از من پخش ميكنند دروغين هستند گفته بودي من حرفهاي ديگري گفته بودم وبقول يكي از مولويها در اين جلسه تعداد زيادي از سران اطلاعات حضور داشتند كه از عصبانيت داشتند منفجر ميشدند ولحظه به لحظه ميگفتند آقاي ريگي قرارمون اين نبود وباعصبانيت ترا بردند ونتوانستند تحملت كنندتاحالا كسي نتوانسته بود در برابر شكنجه هاي اينها مقاومت كند ولي تو ثابت كردي وشكنجه گران راشكست دادي سرافرازانه به ملاقات خداشتافتي.رفتي ولي راهت ادامه دارد همسنگرانت سنگرت راخالي نمي كنند وباعزمي راسختر به راهت ادامه ميدهند تابنيان ظلم وبيداد گري را ازسرزمينت برچينند.
انشاءالله

مجاهد بلوچ

دیده بودیم گوسفندها را داخل جعبه عقب بکنند اما انسانش رو نه اما از این رژیم هر چی که بگید بر میاد


تربت و شستون، شال و پهره، دزآپ و نيمروز ، ميناب و گوادر، چهبار و پسنی را با هيچ ديواری نمی توان از هم جدا کرد

بلـوچستان تاريخی يکپارچه خواهد شـد. سرزمين اجدادی مردم بلوچ يعنی بلوچستان تاريخ چندهزار ساله و پر فراز ونشيبی را از سر گذرانده است.
آنچه دشمنان کينه توز، بی فرهنگ، زياده خواه و بدور از تمدن در طی سه دهه گذشته بر بلوچ و بلوچستان روا داشته اند در تاريخ ما بی نظير است. از آغاز حکومت جهل و جنايت آخوندی سياست مخرب فاشيستی و کشتار مردم بيگناه در دستورکار زمامداران ظالم قرارگرفت. در راستای ساستهای بلوچ ستيزانه بود که زابليهای انگل صفت چون نورا و شهرياری به حکام تاريک انديش تهران قبولاندند تا ديواری بر فلب بلوچستان بنا کنند.
وطن اجدادی ما يعنی سرزمين بلوچستان با بنای ديوار جهل و کينه و با صدها کيکومتر سيم خاردار تقسيم شد تا غرايز حيوانی اشغالگران رضايت يابد! و به مرزهای ساختگی انگليس برای هميشه رسميت داده شودـ امـا زهی خيال باطل. جنايتکاران جنگی مانند نورای زبون و شهرياری جنايتکار که معماران اصلی ديوار جهل هستند با حيف و ميل صدها ميليارد تومان از بيت المال مردم گرسنه و بدبخت ايران مدعی بودند که بنای « ديوار مرزی به امنيت، اشتغال، رفاه و آسايش» اشغالگران منجر خواهد شد.
ادعاهايی که هم اکنون شخص نورا به پوچ بودن شان اعتراف می کند و از فرط ياس و سرخوردگـی ساخت ديوار را دليلی بر خائن بودن خود می داند. برای ِ من ِ بلوچ ديوار و سيم خاردار هيچ گونه مفهومی ندارد. تربت و شستون، شال و پهره، دزآپ و نيمروز ، ميناب و گوادر، چهبار و پسنی را با هيچ ديواری نمی توان از هم جدا کرد. هر جای بلوچستان وطن من است. وطنی که اجدادم در آن تاريخ آفريده اند. انگلهايی بی تمدن چون نورا و شهرياری با ديوار و سيم خاردارهايشان، لحظه ای هستند و از بين رفتنی. آنچه ماندنی است ملت بلوچ و سرزمين بلوچستان است و سرزمين بلوچستان يکپارچه خواهــد شد.
بلـــوچ

همه لب بگشائيم وحرفي كه حق است بدون ترس بگوئيم وقت آن رسيده كه همه خود را در برابر اين همه ظلمي كه به ملت مسلمان بلوچ روا داشته شده مسلح كنيم

وقت آن رسيده است كه به اين سكوت مرگبار پايان دهيم وهمه لب بگشائيم وحرفي كه حق است بدون ترس بگوئيم وقت آن رسيده كه همه خود را در برابر اين همه ظلمي كه به ملت مسلمان بلوچ روا داشته شده مسلح كنيم سكوت كردن هيچ چيزي جز همين مظلوميت ما وجنايت آنها در برندارد وقت آن رسيده كه به صفوف مجاهدين بپيونديم ودر سنگر حق قرار گيريم.
چه كسي از پيوستن به مبارزين ضرر كرده؟ به خدا هيچ كسي جز رژيم ومزدورانش ضررنكرده اند.
بنابر اين اگر شما واقعا ايمان به پروردگا ر ورسولش وكتابش داريد نبايد كه با دشمنان او همكاري و همفكري ومحبت داشته باشيد زيرا در غير اينصورت درليست وفهرست آنها قرار ميگيريد وشماهم مثل آنهاظالم بشمار مي اييد وظالما ن را خداوند هرگز به منزل مقصود يعني بهشت برين نمي رساند.
اگر گفته شود كه ما چاره اي جز اينكه ازآنها اطاعت وپيروي كنيم و باآنها يار و همكارباشيم زيرا درصورت عدم همكاري ما با آنها،آنان برما غلبه خواهند كرد ومسليمين از آنها شكست خواهند خورد .خداوند متعال در آيه 32سوره مائده اين شبهه آنهارا خوب جواب داده است كه كساني كه چنين تصوري دارند در حقيقت ايمان درقلوب آنهانفوذ نكرده است بلكه درون آنها دچار مرض نفاق و شك و ترديد ودر واقع آنها منتظر شكست مومنان اند.اين اميد هميشه وجود دارد كه خداوند متعال دروازه فتح و پيروزي را براي مومنين بگشايد واين مريضان برآنچه در فكر خود دارند كه مومنان شكست ميخورند،پشيمان و خاسر خواهند گشت.
همانگونه كه خداوند متعال اين مطلب را در قرآن مجيد چنين ميفرمايد:،
(فتري الذين في قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشي ان تصيبنا دائره فعسي الله ان ياتي با لفتح او امر من عنده فيصبحوا علي ما اسرو افي انفسهم نادمين(مائده٥٢)

مي بيني كساني را كه بيماري به دل دارند بريكديگر سبقت ميگيرند ومي گويند: مي ترسيم كه روزگار برگردد وبلائي برسرماآيداميد است كه خداوند فتح پيش آورد وياازجانب خود كاري كند واين دسته از آنچه در دل پنهان داشته اند پشيمان گردند.
اي مسلمانان آيه شريفه به صراحت بر اين مطلب دلالت دارد كه بخاطر صندلي و رياست با كفار محبت ورفت وآمد نفاق ودر ايمان چنين افرادي شك وترديد وجود دارد وخداوند متعال آنها را در رديف منافقان حساب كرده است.
الله تعالي اين مطلب را در آيه138و139سوره نساءآشكارا بيان فرموده است.
(بشرالمنافقين بان لهم عذابا اليما الذين يتخذون الكافرين اولياءمن دون المومنين ايبتغون عندهم العزه فان العزه لله جميعا) (النساء138و139)
به منافقان مژده بده كه عذاب دردناكي دارند.اين منافقان كساني هستند كه كافران رابه جاي مومنان به سرپرستي ودوستي ميگيرند.

آياعزت رادر نزدكافران ميجويند(چنين چيزي محال است)چراكه عزت وشوكت جملگي از آن خداست وهركه از عزت جويدكامياب شودوهركس از غيرخدا عزت طلبد ذليل گردد.
آهوران نیوز

شهادت….

« ولا تحسبنّ الذّين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربّهم يرزقون »
شهادت چشمه آب حيات است كه شهيد از آن مي نوشد و جاودانه مي شود . چنانكه مجاهدی عقيده اش را اينگونه بيان كرده است : « تا حال مرده بودم و اين لحظه آغاز جهاد وشهادت است ، اين احساس را در خود مي بينم كه زندگي جاويدان را آغاز مي كنم ، شهادت انسان را به درجه اعلاء ملكوتي مي رساند ، چقدر شهادت در راه خدا زيباست .
شهيد مي داند به همه جا نوافشاني خواهد كرد ، راه رابه ديگران نشان خواهد داد و هميشه راهنما خواهد بود . پس به راستي رزمنده اي زيبا گفت : « ما مردگان تاريخ بوديم ، اگر شهادت و شهيدي نداشتيم ، شهيد شمع تاريخ است .»
رزمندگاني كه به درجه پرفيض شهادت نائل آمده اند ، مي دانستند كه شهيد با خدا معامله مي كند و بر اين عقيده است كه خداوند به پيمان خويش سخت وفادار است . « خداوند سبحان از مؤمنان جانها و اموالشان را خريداري مي كند و بهشت به آنها مي دهد . آنها در راه خدا پيكر مي كنند ، مي كشند و كشته مي شوند ، اين وعده حقي است بر او كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده است چه كسي از خدا به عهد خود وفادارتر است ؟»
شهيد راهش را با آگاهي و بينش خود انتخاب كرده است ، لذا ، با جانش براي رسيدن به مقصود خويش مي كوشد و فداكاري مي كند و به مقصد مي رسد ، شهيدي ديدگاه والاي خويش را اينگونه به زبان آورده است : « خدايا تو شاهدم باش كه من در راه تو كور كورانه قدم برنداشتم ، به من صدها جان بده كه جانم را فداي تو و اسلام عزيز بكنم و دين خون شهدا را ادا كنم .» شهادت مخصوص افراد برتر وبرگزيده حق و اولياي اوست ، شهادت زيباترين پيام كتاب هستي است ، شهادت زندگي و حيات و خلاصه اينكه ، « شهادت افتخار مردان است .»
پس با آگاهي از مقام والاي شهيدان ، رزمندگان اسلام به سوي ميدانهاي نبرد شتافتند ، زيرا براي رسيدن به اين مقام والا لحظه شماري مي كردند ، كه آنان عقيده داشتند ، « بزرگترين آرزوي يك جوان شهادت است .»

افراد بد تر از حیوان

بنام الله
ایمان صحابه از نظر حضرت علی ( رض )

1 – لَقَد رأَیتُ أَصحابَ مُحَمَّد (ص) فَما رَأی أَحَدَا مِنکُم یُشَبِّههُ لَقَد کَانُوا یُصَّحُونَ شَعثَا غَبرَا وَقَد بَاتُو ا سُجَّدَا وَ قِیَامَا یُرَاوِحُونَ جِبَاهُهُم وَخُدُودُهُم وَیَقِفُونَ عَلی مَثلِ الجَمَرِ مِن ذِکر هَمِلَت أعیُنُهُم رَکِبَ المُعزِی مِن طُولِ سُجُودِِهِم إذَا ذُکِرَاللهَ العَاصِفَ خَوفَا مِنَ العِقَابِ وَرِجَآءَ لِلثَّوَابِ .
( نهج البلاغه جلد 1 ص 190 )
وآن طوری که من اصحاب محمد ( ص ) را دیدم یکی از شما ها را آن طور نمی بینم آنان به هیئت ژولیده مویی وگرد آلودگی صبح می کردند زیرا که شب را به سجده وقیام بسر می آوردند میان رخسارها وپیشانی های خود نوبت گذاشته بودند ( گاهی رخ به خاک وگاهی پیشانی بر زمین می سودند وچنان در سوز وگداز ) وبه یاد قیامت ومعاد خود بودند که گویی بر سر آتش پاره های سوزان قدم نهاده اند وبین دو چشمان شان از طول سجده شان همچون زانوی بز ها پینه بسته بود همین که نام خداوند سبحان به میان می آمد ( از سوز عشق ودرد فراق ) چنان اشک از چشمان شان سیلان می کرد که جیب ودامان شان تر می گردید واز خوف ، عقاب وامید به ثواب خداوند همچون درختی که در روز تند باد می لرزد بر خویش می لرزیدند .
این جملات زیبایی است که حضرت علی در حق اصحاب پیامبر (ص ) به زبان می راند واز آنان تعریف می کند اما چرا کسانی که خود را عاشق حضرت علی می دانند به اصحاب پیامبر توهین می کنند وآیا چشم دیدن حق ویا گوش شنیدن حق را ندارند اینان کسانی هستند که خداوند در باره آنان می فرماید.
وَلَقَد ذَرأنا لِجَهَنَّمَ کَثیِرَا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَهُم قُلُوبُ لَا یَفقَهُونَ بِهَا وَلَهُم أَعیُن لَا یُبصِرُونَ بِهَا وَ لَهُم آذَانُ لَا یَسمَعُونَ بِهَا اُو لَئِکَ کَاالأَنعَامِ بَل هُم أَضَلّ اُولئِکَ هُمُ الغَافِلُون .
وهر آیینه بیافریدیم برای دوزخ بسیاری از جنیان وآدمیان ایشان را دلهاست که نمی فهمند بآن وایشان را چشم هاست که نمی بینند به آن وایشان را گوشهاست که نمی شنوند به آن ایشان مانند چهار پایانند بلکه گمراه ترند ایشانند بیخبران .
( اعراف آیه 179 )
بله دوستان این افراد کسانی هستند که نه دلشان برای علی سوخته ونه برای اسلام بلکه چشم این گروه را فقط صیغه وتجاوز دختران مردم کور کرده است آیا هزاران جمله زیبای حضرت علی رل نمی بینند که اصحاب پیامبر را تعریف می کند ؟
چرا این جملات را می بینند ولی الله تعالی مهر ضلالت را بر قلب ،چشم .گوش آنان زده است همین گروه هستند که از حیوان هم پست ترند چون حیوان شعور ندارد واینان با وجود شعور حق را زیر پا می گذارند .

لعنت الله علیهم اجمعین الی یوم الدین