تقدیم به رهبرم امیر حاج محمدظاهر(حفظه الله)

رهبر من نور چشمان من است عشق او آیین و ایمان من است
ذوالفقار حیدری در دست او طاعتش میثاق و پیمان من است
همچو مه تابد به قلب مجاهدان نائب خورشید پنهان من است
در هدایت سوی حق آرد مر ا این هدایت سمت قرآن من است
دوستانش دوست می دارم همی دشمن او دشمن جان من است
در سخن چون ابر می بارد به دل در کویر خشک باران من است
در حضورش موج دریا دیده ام در کلامش راحت جان من است
در نگاهش غرق دریا می شو م واژه هایش در و مرجان من است
قلب تارم را صفایی می دهد جامع فکر پریشان من است
من مرید آن دل وارسته ام او مراد و پیر عرفان من است
بوی یوسف می دهد پیراهنش گرچه خودیعقوب کنعان من است
من چو سنگم او چو کوه بیستون من چو مورم او سلیمان من است
من چو بلبل او چو باغ پر زگل من چوبرگ او سرو بستان من است
نام او ورد زبانم روز و شب عشق او درد است ودرمان من است
آرزوی دیدنش دارم به دل در فراقش شهر زندان من است
ای خوش آن روزی که بینم رهبرم ساعتی در خانه مهمان من است
هرگز ای یاران دعایش می کنید شب نمازش ذکر یاران من است
روی خوبش با دو چشمت دیده ای چهره اش چون ماه تابان من است
غرق دریای تهاجم را چه غم ناجی کشتی ز طوفان من است
گر چه دشمن نقشه ها دارد بسی حامی او حی سبحان من است
در امانت او ‹‹ امین ››حرکت است در شجاعت شیر میدان من است
راه او باشد ره امیرعبدالمالک(ره) رهرو راه شهیدان من است
افتخار ما بود ‹‹ محمدظاهربلوچ ››سرور من جان جانان من است
ای خداوندا نگهدارش توبا ش چون دعای او نگهبان من است
پیروانش نی به پاکستان و هند درایران است وبلوچستان من است
بدریان ایران

0 نظرات: